تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
همكاران ديگر ميرزا زين العابدين را به اين خطاب مخاطب ساخته بود به مراتب بجاتر بود . تا امروز عايشه خانم هيچ وقت از خواهر خود كه فرزندش غالبا در همين جا به بازى مشغول است صحبتى به ميان نياورده بود . امروز كه حال چشمانش بهتر و نشاط سابقش قدرى پايدارتر شده مدتى مرا به درددل كردن پيش خود نگاه داشت و گفت بيمارى چشم من از روزى كه ديدم شاه به خواهرم ليلى عشق مىورزد و جز گريه چاره‌اى نداشتم شروع شده است زيرا كه در مذهب ما گرفتن دو خواهر وقتى كه هنوز يكى را طلاق نداده‌اند حرام است . شاه كه اين سنت و بسيارى از سنن ديگر را زير پا گذاشته بود هر دو خواهر را در اندرون نگاه مىداشت و عايشه خانم بيچاره به همين سبب تصور مىكرد كه شاه هنوز نسبت به او محبتى دارد .

3 ژوئن - 7 ذى القعده

از اينجا تا انجدان سه فرسخ راه است اما چه راهى ؟ راهى كه فقط قاطر از آن مىتواند بگذرد و عبور كالسكه از آن بسيار مشكل است چنان كه ما در راه چون كالسكه در رسيدن به تخته‌سنگ يا گودال از زمين به هوا مىپريد چند بار مجبور شديم پياده شويم . در راه شكار زياد است چنان كه هنوز به كوه نرسيده چند آهو از جلوى ما گريختند . در آن طرف جاده كه مدخل دشت وسيع سلطان‌آباد است يك عده از همراهان كه اسب را بر كالسكه ترجيح داده بودند مقدارى مرغ از جمله باقرقرا شكار كرده بودند . اين مرغ از قرقاول كوچكتر و به مرغ كارتاژ ( قرطاجه ) شبيه است از جهت پر و بال و انتهاى سياه بال‌ها به قرقاول شباهت تام دارد . ورود ما به اين جلگه از جهت جنوبى آن صورت گرفت و راه شمال را پيش گرفتيم . ساعت يازده بود و نمايش با شكوهى از سراب پيش چشم ما نمودار گرديد ، در پاى بىپايان آرامى به نظر مىرسيد كه مثل آيينه مىدرخشيد و جنگلى ديده مىشد كه دم به دم شكل درختان آن در افق تغيير مىكرد اما اندكى بعد تمام اين مناظر محو گرديد و جز بيابان سوزانى كه در زير آفتاب بىپناه قرار داشت چيزى ديگر به‌جا نماند . همه كس مىداند كه سراب از خصايص ممالك گرم است و من از وقتى كه در ايران هستم چند بار