در كتاب سيرت فلسفي رازي از سيرت سقراط حكيم دو تقرير مذكور است ، يكى آنكه مخالفان رازي سقراط را به آن مىشناخته وبه ديگران مىشناساندهاند ، ديگرى سيرتى كه رازي از حكيم مزبور به دست داده .
خصوم رازي سقراط را مردى ناسك وگوشهگير ودشمن انتظامات اجتماعي ومخالف توليد مثل وبقاى نسل معرفى مىكردهاند ، در صورتي كه پيش رازي ، سقراط مردى است وطن پرست وتا حدى شريك در أمور اجتماعي هموطنان خود ، وبر خلاف تهمت مخالفان دشمن بقاى نسل نبوده ، وخود نيز به توليد مثل پرداخته است .
رازي سعى مىكند كه اين دو تقرير متضاد از سيرت سقراط را به هم وفق دهد وبگويد كه سقراط دو دوره زندگانى داشته واگر در دورهء أول چنان مىزيسته است كه مخالفان گويند ، بر خلاف در دورهء دوم آن سيره را داشته كه رازي مداح وپيرو آن است .
اما بايد فهميد كه اين دو تقرير متضاد از سيرت سقراط كه در ميان مسلمين انتشار يافته ، از كجا ناشى است ومنشأ ومبدأ هر يك چه بوده .
ظاهرا سيرهاى كه رازي از سقراط نقل مىكند ، از مكالمات أفلاطون بخصوص از كتاب ضيافت أو ناشى شده ، در صورتي كه تقرير مخالفان از روايات حكماى كلبى مخصوصا آن تيس تن « 22 » مأخوذ است ، وامرى كه اين نكتهء ثانوي را تأييد مىكند اينكه دشمنان سقراط در تقرير سيرهء أو اين حكيم را « خمنشين » وبيابانگرد دانسته ، وپارهاى از أقوال ديوجانس « 23 » را
هامش
( 22 )Antisthene
( 23 )Diogenes