يكى از مؤلفان متأخر شيعي ، يعنى أبو إسحاق إبراهيم بن نوبخت ، در كتاب الياقوت از تأليفات خود يكى از آراى فلسفي راجع به مسألهء لذت وألم را مورد انتقاد قرار مىدهد ، وعلامهء حلى كه كتاب الياقوت را شرح كرده ، اين رأى مخصوص را از محمد بن زكرياى رازي مىداند . « 28 »
أبو على مسكويه نيز همچنانكه دوبوئر اشاره كرده ، در كتاب الاخلاق « 29 » خود به اين رأى رازي راجع به لذت اشاره نموده است .
مقالهء رازي راجع به لذت چنانكه در منابع مذكور در فوق بيان شده ، با آنچه در اين باب در كتاب سيرت فلسفي آمده تفاوت دارد .
ناصر خسرو در زاد المسافرين لذت را از لحاظ مبدأ جسمي ونفساني آن مورد بحث قرار مىدهد ومىگويد كه لذت كيفيتى ثابت نيست ، بلكه برگشت جسم است به حالت طبيعي ، بعد از آنكه درك ألمى موجب اختلال اين حالت شده بوده است . دوبوئر سابقا به اين نكته پى برده بود كه اين شكل تعريف لذت مقتبس از كتاب طيماوس أفلاطون است ومنقولات ناصر خسرو را در اين باب مىتوان در حقيقت در حكم شرح محتويات كتاب أفلاطون راجع به اين فقره دانست .
بر خلاف رازي در كتاب سيرت فلسفي لذت وألم را از لحاظ
هامش
( 28 ) اين فقره را أول بار عباس اقبال در كتاب جليل القدر خود خاندان نوبختى ( تهران 1933 ) ، ص 168 به بعد روشن ساخته است واگر چه آقاى اقبال زمان مؤلف ياقوت را در حدود قرن چهارم تعيين نموده عقيدهء آقاى ميرزا محمد خان قزوينى نظر به طرز انشاى كتاب بر اين است كه مؤلف نبايستى فاصلهء زيادى با عصر علامهء حلى كه در 726 در گذشته داشته باشد . بنا به قول علامهء حلى ، رازي رأى خود را در باب لذت از فورون لذي) Pyrrhon (گرفته . قفطى ( ص 259 - 260 ) نيز فلسفهء رازي را با فلسفه فورون لذي از يك منشأ مىداند . اشارهء مختصرى هم به رأى رازي در باب لذت در شرح تجريد الكلام خواجة نصير طوسي به قلم علامهء قوشجى ( ص 313 ، از چاپ سال 1307 ه ) ، چنانكه دوستانه آقاى خديرى به من نشان داده ، هست .
( 29 ) چاپ مصر سال 1329 ، ص 35 به بعد .