كرديم تا اين عالم كرده شده است ، ومىگويد عقل مردم را كه چون نفس بهيولى اندر آويخته است همىپندارد كه اگر از أو جدا شود مر أو را هستى نماند تا چون نفس مردم از اين حال كه ياد كرديم خبر يابد مر عالم علوي را بشناسد واز اين عالم حذر كند تا بعالم خويش كه آن جاى راحت ونعمت است باز رسد ، وگفته است كه مردم بدين عالم نرسد مگر بفلسفه ، وهر كه فلسفه بياموزد وعالم خويش را بشناسد وكم آزار باشد ودانش آموز ، از اين شدت برهد وديگر نفوس اندر اين عالم همى مانند تا آنگاه كه همهء نفسها اندر هيكل مردمى بعلم فلسفه از اين راز آگاه شوند ، وقصد عالم خويش كنند وهمه بكليت آنجا باز رسند ، آنگاه اين عالم برخيزد وهيولى از اين بند گشاده شود همچنانكه اندر أزل بوده است . « 103 »
در جامع الحكمتين به دنبال نقل عقايد فلاسفه وأصحاب هيولى چنين گويد :
گفتند كه حكما خلق را خوش أزين سر آگاه همىكنند تا نفسها بدين فلسفه أزين عالم همى بيرون شود تا همگى نفس بآخر أزين عالم بيرون شود ، وچو تمامى جوهر نفس بدين حكمت از جوهر هيولى جدا شود ، نفس بعالم خويش باز رسد ونعمت خويش را باز يابد ودانا شده باشد بغايت ، بعنايت خداى آنگاه چو عنايت الهى أزين عالم برخيزد ، اين عالم فرو ريزد وهمه جزوهاء لا يتجزى شود ، همچنانك بودست وبجاى خويش باز رسد . اين قول محمد زكرياى رازي است بحكايت از سقراط بزرگ ، وگفته است اندر كتاب علم الهى خويش ، كه رأى سقراط اين بوده است ومر علم الهى را - كه مندرس شده بود - جمع كردم بتأييد الهى . وگفته است كه هيچ كس جز بدين فلسفه أزين عالم بيرون نشود ، وبعالم علوي نرسد وجز بدين تدبير حكمت نرهد . « 104 »
رازي دربارهء « طبيعت » نيز آنچه را أرسطو وحكماى مشائى معتقد بودهاند نپذيرفته است .
هامش
( 103 ) زاد المسافرين ، ص 116
( 104 ) جامع الحكمتين ، ص 213