وگفته است وقديم است از بهر آنكه روا نيست كه چيزى قائم بذات چيز كه جسمست باشد نه از چيزى موجود شود كه عقل مرين سخن را نپذيرد .
آنگاه گفته است كه تركيب جرم فلك هم از آن جزوهاى هيولى است ، وليكن آن تركيب بخلاف اين تراكيب است .
وبرهان كرده است بر آنكه هيولى قديم است وروا نيست كه چيزى پديد آيد ، نه از چيزى بدان چه گفته است ابداع اعني چيز كردن ، نه از چيزى بمقصود كننده چيزى نزديكتر است از تركيب يعنى اگر خداى مردم را ابداع كردى تمام بيكبار مقصود أو زودتر بحاصل شدى كه به چهل سال مر أو را همى تركيب كند . « 97 »
ناصر خسرو عقيدة به قدم هيولى را كه رازي اظهار كرده است به ايرانشهرى نسبت مىدهد ، ودر همان جا عقيدة ايرانشهرى را هم مشروحا بيان مىكند :
واز قولهاى نيكو كه حكيم ايرانشهرى اندر قديمى هيولى ومكان گفته است ، ومحمد زكرياى رازي مر آن را زشت كرده است آن است كه ايرانشهرى گفت كه ايزد تعالى هميشه صانع بود ووقتي نبود كه مر أو را صنع نبود تا از حال بىصنعى بحال صنع آمد وحالش بگشت وچون واجب است كه هميشه صانع بود واجب آمد كه آنچه صنع أو بر أو پديد آمد قديم باشد وصنع أو بر هيولى پديد آينده است پس هيولى قديم است وهيولى دليل قدرت ظاهر خداى است وچون مر هيولى را از مكان چاره نيست وهيولى قديم است واجب آيد كه مكان قديم باشد ، وزشت كردن پسر زكريا مر آن قول را بدان است كه گفت چون اندر عالم چيزى پديد همىنيايد مگر از چيزى ديگر ، اين حال دليل است بر آنكه ابداع محال است وممكن نيست كه خداى چيزى پديد آورد نه از چيزى وچون ابداع محال است واجب آيد كه هيولى قديم باشد وچون مر هيولى را كه قديم است از مكان چاره نيست پس مكان قديم است ومر آن سخن نيكو ومعنى لطيف را بدين عبارت زشت باز گفت تا متابعان أو از بىدينان ومدبران عالم
هامش
( 97 ) زاد المسافرين ، ص 73 و 74 و 75