آن است كه فيلسوف به حد أسفل مايلتر باشد تا به حد أعلى ، چه نفوس فاضله با اينكه مصاحب اجسادى نعمت پرورده باشند خواهى نخواهى ايشان را به طرف حد أسفل لذت مىكشانند . اما پايينتر از حد أسفل ، از حكمت خارج است مثلا سيرت مردم هند ومانويه ورهبانان وناسكان چون از روش عادلانه منحرف وبر اثر تحميل رنج بر نفوس محرك غضب الهى است ، نمىتوان بحق نام فلسفه بر آن نهاد ، وهمين حكم جارى است در باب لذاتي كه از حد أعلى متجاوز باشند . از خداوند كه بخشندهء عقل وگشايندهء غم وهم است توفيق ويارى خواهيم تا ما را بر آنچه خواست اوست بدارد ، وبه آنچه سبب قرب به اوست هدايت فرمايد .
خلاصهء كلام آنكه چون پروردگار عز وجل عالمي است كه جهل در أو راه ندارد وعادلى است كه ساحتش از جور برى است وعلم وعدل ورحمتش بر اطلاق است وخالق ومالك ماست وما بندگان حلقه بگوش اوييم ومحبوبترين بندگانش پيش مولاي خود آن است كه بهتر بر سيرت مولا رود ومطيعتر فرمان أو را به كار بندد ، پس نزديكترين بندگان به خداى عز وجل داناترين وعادلترين ورحيمترين ومهربانترين ايشان است ، ومراد از اين گفتهء حكما كه : « فلسفه تشبه به خداوند عز وجل است به قدر طاقت انساني » همين است ، وتفصيل آن را ما در كتاب طب روحاني آورده وگفتهايم كه پيرايش نفس از خوى بد چگونه حاصل تواند شد ، وحدى كه فيلسوف بايد در اكتساب معيشت وجمع زاد وطلب مراتب رياست از آن فراتر نرود چيست .
حال كه از بيان غرض خود فراغت يافتيم ، به تقرير حال خويش وطعن طاعنان در ما مىپردازيم وسيرت خود را كه تا اين تاريخ به توفيق خداوند داشته تشريح مىكنيم تا بدانند كه هيچ سيرتى در ما نبوده است كه
السيرة الفلسفية ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص١٠٠