تكليف واحد مكلف ساخت ، بلكه هر طايفه را بايد فراخور حال خود زير اين بار آورد ، مثلا فيلسوف نبايد ابناي ملوك را به همان طعام وشراب وساير أمور معاشى كه به ابناي عامه تكليف مىكند وادارد ، مگر بتدريج ودر صورت ضرورت ، ولى براي آنكه از حد تجاوز نكنند بايد ايشان را بر آن داشت كه از لذاتي كه رسيدن به آنها جز به ارتكاب ظلم وقتل ميسر نشود ، وأموري كه موجب تحريك غضب خداوند ومخالف حكم عقل وعدل است خوددارى نمايند . از اين نوع گذشته طلب ساير لذات رواست واين حد اعلاى لذتطلبى است اما حد أسفل ، يعنى حدى كه سر حد بين لذت قليل ورياضت وامساك محسوب مىشود ، آن است كه مرد آن قدر بخورد كه رنجى نبيند وبه ناخوشى نينجامد ودر اين راه به حدى نرسد كه خوردن را به قصد لذت وكامجويى طالب شود وغرض سد جوع از ميان برود ، جامهاى بپوشد كه بدن أو را راحت دارد وآزار نرساند وبه لباس فاخر ورنگين نگرايد ، خانهاى اختيار كند كه نگاهبان أو از سرما وگرماى شديد باشد وبه مساكن جليل آراسته وپر نقش ونگار قصد نكند ، اما اگر مالي فراوان واستطاعتي در معيشت أو را فرآهم است وبدون ستم وتجاوز وتحميل رنج بر نفس مىتواند دايرهء زندگانى خود را وسيعتر كند اشكالى در پيش نخواهد بود .
با رعايت اين ترتيب كساني كه از پدر ومادرى بينوا زاده ، ودر فقر ومسكنت بار آمدهاند ، مىتوانند رستگار شوند وبه سيرهء صلحا خو گيرند ، چه بردن بار رياضت وامساك بر اين طايفه بسى آسانتر است تا بر ديگران ، چنانكه بر سقراط آسانتر بود تا بر أفلاطون . آنچه بين اين دو حد أعلى وأسفل هست رواست ، وكسى كه آن را به كار دارد از شمار فلاسفه خارج نيست ، بلكه مىتوان سيرهء أو را سيرهاى فلسفي خواند گر چه بهتر
السيرة الفلسفية ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٩٩