نيز در پى اين مطلوب مجاز است بخصوص اگر سوار مردى عالم وخيّر يا صاحب دولتي باشد كه مردم را به وجهي از وجوه از دولت أو بهرهاى حاصل شود وبه كار صلاح ناس بيايد . در اين صورت بقاى آن مرد براي صلاح حال مردم از بقاى أسب لازمتر است . مثال ديگر مثل دو مردى است كه در بيابانى بىآب بمانند وهمراه يكى از آن دو همان مقدار آبى باشد كه با آن بتوان جان يكى را از مرگ رهايى بخشيد . در اين مورد آن آب بايد به كسى داده شود كه بقايش براي صلاح مردم لازمتر است ، ودر أشباه ونظاير اين موارد نيز بر همين منوال بايد قياس كرد .
اما در باب شكار وكشتن وبرانداختن حيوانات ، اين عمل در مورد آنهايى جايز است كه منحصرا از گوشت تغذيه مىكنند مثل شير وپلنگ وگرگ وساير حيواناتى كه آزارشان زياد است واستفادهء از آنها غير ممكن واستخدام آنها مطلوب نيست مثل مار وعقرب ونظاير آنها .
برانداختن اين حيوانات از دو راه مجاز است يكى آنكه اگر آنها را برنيندازند از وجود آنها به حيوانات ديگر آزار فراوان مىرسد وعموم حيوانات گوشتخوار چنينند ، ديگر آنكه نفس از هيچ جسدي جز از جسد انسان مفارقت نمىكند وچون حال حيوانات چنين است پس جدا ساختن اين قبيل نفوس از أجساد در حكم باز كردن راه نجاتي جهت آنهاست ، واز آن بابت كه در حيوانات گوشتخوار هر دو حال موجود است ، پس برانداختن آنها حتى الامكان واجب مىآيد ، چه در نتيجهء اين كار هم ألم حيوان تقليل مىيابد وهم امكان آنكه نفس أو در اجسادى صالحتر حلول كند فرآهم مىشود . « 4 »
هامش
( 4 ) اين قول رازي را در باب اينكه براي نفوس حيوانات در حلول در جسد انسان راهى جز قتل وذبح آنها نيست ، أبو حاتم رازي نيز از أو نقل كرده ودر اين قول ، رازي با فرفوريوس وجامبليقوس موافق است . ظاهرا فلوطينيوس) Plotinus (وماكروبيوس وفلوطرخس ( پلوتارك ) در نقل قول أفلاطون ( در كتابهاى تيمائوس وفيدون ) در باب فرود آمدن روح انسان در أجساد خسيستر دچار غلط شده وبيانات حكيم را نقل به لفظ كردهاند ، رجوع كنيد أيضا به رسائل اخوان الصفا ، 3 : 129 و 4 : 22 و 298 وحكمة الاشراق سهروردى ، ص 476 . - حاشية ناشر متن عربى .