آن است كه اشاره است قضا به فرمودن : « كن » چنان كه مىفرمايد : * ( إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ) * ( 1 ) ، پس قضاء همان قول « كن » است . ششم : امضاء كه فيكون اشاره به آن است ، چنان كه در روايت هاشمى فرمودند : « إذا قضى أمضاه فذلك الَّذي لا مردّ له » و در روايت يونس فرمودند : « و بقضائه كان الامضاء » پس قضاء حكم وفرمان به موجود شدن است ، وامضاء نفس ايجاد است كه تكوين باشد كه مترتّب بر فرمان حكم است . و مرتبه ء ديگر هست كه هفتم اين مراتب است ، و آن وجود وكون است كه عبارت از موجود شدن و بودن باشد ، و اين بعد از ايجاد وتكوين است ، چه مىگويند : « أوجد فوجد ، وكوّن فكان » وقوله تعالى : * ( فَيَكُونُ ) * حقيقتاً مراد اين مرتبه است ، امّا چون وجود حادث بدون ايجاد وكون آن بدون تكوين محال است پس هر دو مرتبه از « فيكون » استفاده مىشود . پس از آن چه بيان كرديم فرق ميان تقدير و خلق ومقدّر وخالق معلوم شد ، و ظاهر شد كه فرق بسيار است ميان مقدّر خير وشر ، وخالق خير وشر ، و اين در فقرات ادعيه و احاديث وارد شده مذكور است ، و ليكن بعضى حمل مىكنند آنها را بر معانى كه مطابق با اعتقادات صحيحه ومذهب اهل حق نيست ، و از براى آنها معانى صحيحه است كه ائمّه ء معصومين وعلماى شريعت مقدّسه ء سيّد المرسلين ( صلَّى الله عليه وآله ) آنها را بيان كرده اند . پس بر متديّن متّقى لازم است كه پيروى ايشان را نمايد ، بلى مقتضاى تقوى وتديّن آن است كه اعتقاد و معلوم خود را منطبق بر كتاب وسنّت نمايد ، نه اين كه كتاب وسنّت را تابع اعتقاد و معلوم خود وتطبيق بر علم خود به تأويل ومحامل نمايند . والله سبحانه والراسخون في العلم أعلم . والسّلام على تابع الهدى .
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٧٧
هامش
( 1 ) نحل : 40 .