مَذْكُوراً ) * فقال : كان مقدّراً غير مذكور » ( 1 ) . ومراد حضرت آن است كه مراد از آيه ء اولى آن است كه انسان در وقتى كه نه تقدير و نه تصوير آن در لوح محفوظ شده بود و نه به وجود خارجى آمده بود ، و در آيه ء ثانيه ء آن است كه تقدير شده بود و در لوح محفوظ ثبت شده بود و خلق نشده بود . و از همه ء اين اخبار مستفاد مىشود كه تقدير غير از خلق وتكوين ومقدّم بر آن است و در روايت يونس مراتب خصال ششگانه ( 2 ) كه در اخبار تصريح شده كه خلق موقوف بر آنهاست مذكور است . اوّل : علم كه مبدأ جميع افعال اختياريّه ، و به آن تصريح فرمودند بقوله ( عليه السّلام ) « علم » . ودوّم : مشيّت است ، ومراد از آن مطلق اراده است ، خواه به حدّ عزم واجماع برسد يا نه ، چنان كه فرمود : « وشاء » ، و در حديث هاشمى آن را به ابتداى فعل تفسير فرمودند ، ومراد همان مطلق اراده است كه ابتداى شروع در تقدير واراده است . وسوّم : اراده است ، و آن عزم بر فعل يا ترك است ، چنانچه در روايت هاشمى فرمودند : « الثبوت عليه » و به آن تصريح فرمودند بقوله : « و أراد » . و چهارم : تقدير است كه در روايت هاشمى تفسير فرمودند « بتقدير الشيء من طوله وعرضه » و ظاهر است هر فاعلى كه مىخواهد افراد جزئيّه از طبيعت واحده ء مشتركه را به خارج در آورد بعد از آن كه عزم بر آن كرد ، هم چنان كه انسان هر گاه خواهد بنايى بسازد در خارج لازم است كه پيش از شروع در آن تعيين مكان آن را كند ، زمانى كه در آن شروع خواهد كرد ومقدارش را از كوچكى و بزرگى وطول و عرض وشكل وصفت و رنگ و غير اينها ، و همه ء اينها داخل در تقدير است ، و به آن تصريح فرمودند بقوله ( عليه السّلام ) « و قدّر » . و پنجم : قضاء است ، وحكما قضاء را اشاره گرفته اند به قاعده اى كه در نزد ايشان مقرّر است كه : « الشيء ما لم يجب لم يوجد » باشد و قضاء را همان ايجاب گرفته ، و ظاهر
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٧٦
هامش
( 1 ) كافى 1 / 147 .
( 2 ) در كافى 1 / 148 روايت معلى آمده كه مراتب ششگانه را دارد و روايت يونس پيدا نشد .