وامّا جزء دوّم : كه او را علمى است حادث ، پس عقيده ء فاسد وقول باطل است ، چه هر علمى كمال ، و هر كمالى أزلًا وأبداً براى او حاصل ، و نيز اگر او را علم حادثى باشد پس حال او غير از حال سابق خواهد بود ، تعالى شأنه عن ذلك علوّا كبيراً . وامير مؤمنان در خطبه ء مشهوره ء منقوله در كافى ونهج البلاغة وغيرهما مىفرمايد : « علم ما خلق و خلق ما علم لا بالتفكير ، ولا بعلم حادث أصاب ما خلق » ( 1 ) . ونيز در كتاب كافى از آن حضرت مروى است كه فرمودند : « لم تسبق له حال حالًا » ( 2 ) پس اگر او را علم حادثى باشد هر آينه حال سابق غير از لاحق خواهد بود . و در كتاب عيون اخبار الرضا ( عليه السّلام ) از علىّ بن الحسين سيّد الساجدين مروى است كه فرمودند : « لا تتداوله الامور ، ولا تجري عليه الاحوال ولا ينزل عليه الاحداث » ( 3 ) . وامّا جزء سوّم : پس فساد آن از آن چه در مسأله ء اوّل گفتيم معلوم شد ، ونمىدانم چرا علم به شىء پيش از وجود آن شىء علم نيست ، وچرا مطابقت موقوف به حصول زمان وجود معلوم است ، وچرا شرط آن اقتران به زمان وجود آن است ، وچرا بايد آدمى بىچاره كه فهم او به مرتبه اى نرسيده كه از شبهات وارده به طريق درست خلاص شود وغثّ وسمين از هم امتياز دهد ، عبارات وشبهات حكميّه را به نظر در آورده و به خواندن آن علوم مشغول شود ، و من حيث لا يشعر به هلاكت افتد ؟ وأمّا مسأله ء سوّم : پس آن اعتقاد نيز فاسد و صاحب آن هالك ، و فساد آن از آن چه گذشت معلوم مىشود ، چه اشياء حادث ومتغيّر ، و هر ساعتى متبدّل ، پس علم خدا نيز متغيّر خواهد شد ، تعالى الله عمّا يقول الظالمون ، سبحان الله ، علم خدا عين ذات است ، هم چنان كه چنين است يا وصف آن ( كذا ) ، ذات خدا را نفس اشياء دانستن كفر محض ،
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 232
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٢٣٢
هامش
( 1 ) كافى 1 / 136 ، در كافى اين طور است « لا بالتفكير فى علم حادث » .
( 2 ) بحار 4 / 308 به نقل از نهج البلاغه .
( 3 ) بحار 4 / 301 به نقل از تحف العقول .