وخبر داد پيغمبر آخر الزمان ( صلَّى الله عليه وآله ) از نشر دين او به شرق وغرب عالم . و از شهادت حضرت امير ( عليه السّلام ) . ووقايع كربلا . وغيبت امام ثانى عشر ونحو اينها ، كه در وقت خبر دادن نبود ومحقّق نشده بود . آيا در آن وقت اينها ثابت بودند يا نه ؟ اگر گويى : ثابت بودند ، پس تو به ثبوت معدومات قائل شدى ، و اگر نبودند چگونه دانستند وخبر دادند ؟ آن چه در اينجا مىگويى در علم خدا نيز بگو ، بلكه تو بالفعل علم دارى كه فردا آفتاب از مشرق طالع مىشود ، آيا بالفعل كه خبر مىدهى طالع است يا نه ؟ اگر طالع است به ثبوت معدوم قائل شدى ، والَّا چگونه دانستى ؟ وثانياً مىگوييم : در كيفيّت علم خدا به اشياء قبل از ايجاد آنها هشت قول است در نزد حكماء ، از يك قول كه معتزله قائل شده اند ثبوت معدومات لازم مىآيد نه از اقوال ديگر ، چرا بايد به اين طريق اعتقاد كرد ؟ و ساير اقوال هم اگر مىكنى خالى از مفاسد نيست ، و ليكن بعضى را مىتوان تصحيح كرد ، بلكه صحيح است ، وبيان آن در اين موضع مناسب نيست ، و حال اين كه آن چه بر ما لازم است اعتقاد به اين است كه خدا عالم است به همه چيز در همه حال ، امّا اين كه كيفيّت علم او به چه نوع است ؟ بر ما لازم نيست تفحّص از آن ، بلكه ما را راهى به دانستن آن نيست ، وبحث ما از آن مثل بحث كور مادر زاد است از احوال نور وظلمت والوان ، و حال آن كه نهى شده است از تفحّص از امثال اينها . در كافى به سند معتبر از موسى بن جعفر ( عليه السّلام ) مروى است : « إنّ الله أعلى وأجلّ وأعظم من أن يبلغ كنه صفته ، فصفوه بما وصف به نفسه ، وكفّوا عمّا سوى ذلك » ( 1 ) . و خدا كيفيّت علم خود را وصف نفرموده است . و در روايتى ديگر از آن حضرت سؤال شد از چيزى از صفت خدا ؟ « فقال : لا تجاوز ما في القرآن » . ( 2 )
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 230
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٢٣٠
هامش
( 1 ) كافى 1 / 102 .
( 2 ) كافى 1 / 102 .