تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
نيز نداند ، و نداند كه آيا بنا بر تقليد گذارده يا نه ، وزمان ومدّت مجهولة التقليد را نيز نداند ، پس اگر بداند كه مدّتى تقليد نكرده در آن مدّت داخل صنف غير مقلَّد خواهد بود ، پس اگر بداند كه از قسم ساذج وقاصر بوده عبادات او صحيح است و قضا و اعاده ندارد ، و اگر بداند كه از قسم مقصّر و غير ساذج بوده بايد عبادات را اعاده و قضاء نمايد ، يعنى آن چه را كه قضاء و اعاده داشته باشد . و اگر ترديد داشته باشد كه از كدام صنف بوده مقتضاى استصحاب آن است كه خود را از صنف قاصر ساذج محسوب دارد ، و قضاى عبادات بر او لازم نباشد ، و حكم به صحّت عبادات آن مدّت كند . و اگر قدر آن مدّت را نداند ، يعنى بداند كه مدّتى تقليد نكرده و بعد از آن بنا را بر تقليد صحيح گذاشته ، امّا نداند چقدر مدّت تقليد نكرده ، پس بايد بنا را بر اكثر گذارد ، يعنى هر قدر را يقين داند كه تقليد صحيح كرده آن را حكم به صحت عبادات خود كند ، وتتمّه حكم به فساد كند ، مگر آن كه در مدّت عدم تقليد قاصر وساذج بوده ، كه در اين صورت عبادات ايّام تقليد وعدم تقليد او همه صحيح خواهد بود . و اگر بداند مدّتى غير مقلَّد قاصر بوده ومدّتى غير مقلَّد مقصّر ، وقدر آن دو مدّت را نداند ، هر قدر به يقين داند كه مقصّر بوده حكم به فساد عبادات خود كند ، وتتمّه را حكم به صحت . وامّا جواب از آن چه بعد سؤال شده تا آنجا كه قلمى شده كه : و تا حال كه از زمان به دو تكليف ده سال است آن كه عبادات شخص مذكور در اين مدّت فاسد است ، و راهى صحيح از براى صحت آن نيست ، چه دانسته شد كه تقليد همين قرار دادن عمل به قول غير نيست ، بلكه عمل كردن است ، وچنين شخصى كه سؤال شده عمل نكرده به رأى مجتهد خود ، و هر جا هم كه نمىداند كه آيا عمل به رأى او كرده يا نه ، اين شك در تقليد است و اصل عدم تحقّق آن است . وامّا جواب از آن چه بعد از آن است تا آنجا كه قلمى شده كه : بر فرض صحّت تقليد وعبادات ، پس آن كه مادامى كه بر تقليد به نحو مذكور باقى است يعنى همين قرار عمل است به فتواى مجتهد نه اصل عمل ، عبادت فاسد است . و بايد عمل به رأى مجتهد در مسايل جزئيّه نمود ، و چون مجتهدى كه ابتداء قرار عمل به قول او داده بود فوت