تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
شاهد به زيد مىگويد يا معامله را تجديد بكن يا پول را بده زيد مىگويد معامله را تجديد نمىكنم بيع شرط كه دارى تصرف كن خالد حضور داشته از اين گفت وشنيد طولى نمىكشد زيد مريض شده خالد را وصى مىكند كه شش دانگ همان عمارت را بفروشد از بابت ثلث او وقروضات زيد را بدهد وپانزده سال صوم وصلاة جهت موصى خود كه زيد باشد استيجار نمايد بقيه را ردّ مظالم نمايد جهت او . در بين ناخوشى و مرض كه حواسش بر جا بوده گفته است طلب عمرو از من ده تومان است باقى به طريق ربا است تكليف خالد كه هم شاهد است در مراتب معروضه وهم وصى است چيست ؟ و آن چه را رأى شريف است در گوشه عريضه قلمى و به مهر شريف مزيّن فرمايند كه عند الحاجة حجّت بوده باشد . وبيان بفرمايند كه ربع خانه را بايد واگذارد و يا ده تومان را با يك صد و پنجاه ريال را كه عمرو ساكت شود وزيد بريء الذّمة باشد وخالد بىچاره از عهده تكليف خود بيرون آمده باشد والسلام . و ديگر همين موصى فرموده بود كه ده دوازده تومان بر ايام تعزيه صرف نمايد و باقى را بر مصارف مذكوره صرف نمايد وحالا قدرى از خرج ايام تعزيه علاوه آمده آيا مال ورثه است يا در مصارف مرقومه صرف شود وحال آن كه پيش از وصيت ده دوازده تومان ، فرموده بود سه چهار تومان در ايام تعزيه خرج بشود باقى در امورات مرقومه ، و بعد از آن ديگران گفتند اين وجه كم است فرموده دوازده تومان خرج بشود حال تكليف وصىّ ردّ كردن زايد را بر ورثه است يا خرج وصرف كردن است در مصارف مزبوره بيان فرمايند . و ديگر موصى وصيت كرده كه وقتى ردّ مظالم را [ مىدهد ] از پنج ريال بيشتر و از دو ريال كمتر به فقرا ندهد هر گاه اولاد [ موصى ] فقير باشند از اين وجه به آنها مىتوان داد و چون اولاد از كبير وصغير متعدد مىباشند به هر يك از آنها سرى مىتوان داد بفرمايند . ج : اما از مسأله اولى آن كه بنا بر فرض مسأله بيع شرط بودن ربع عمارت