گرد اين خيال وهم غلطكار كان غبار تا دامن جلال جهان آفرين رسيد چه گاه است هيچ وهمى خيالى نكرده امّا حال حالى بود كه مقتضى چنين خيالى بود و از اين قبيل است در احتمال آن چه شاعر گفته در حقّ اهل بيت در وقت رفتن جناب سيد الشهداء عليه السلام به ميدان :
تمام خاك زمين را به سر فشانيدند * تمام ارض وسما را به غم نشانيدند
و در احوال آن چه صباحى گفته از زبان يكى از ايشان كه مىفرموده است :
منسوخ شد مگر به جهان ملت نبى * يا در جهان نماند كس از امت نبى
ما را كشند و ياد كنند از نبى ، مگر * از امت نبى نبود عترت نبى
چه اين سخن را معلوم نيست فرموده باشند امّا حال حالى بود كه مقتضى اين نوع سخنان بود اين قسم نيز هر گاه قرينه حاليه باشد كه مستمعى يا غالب ايشان بفهمد كه مراد خواننده خبر از حال يا حكايت خيالى است نه واقع آن باز ضرر ندارد .
و آن چه غير از اين دو قسم باشد از امور غير واقعه كه نسبت مىدهند كذب و حرام و خلاف شرع است و اگر آن را از صغيره هم بشماريم اگر از دو مرتبه تجاوز كند نقلها از كباير مورده ( وارده ) است .
و اگر در حال صوم هم باشد و نسبت به معصوم سخنى خلاف واقع داده شود روزه را باطل مىكند و موجب قضا و كفاره هم مىشود .
بلى شيطان لعين چون در هر طرف در كمين و در يمين ويسار وخلف وقدام در مىآيد و در هر عملى كه اجر آن بيشتر سعى آن ملعون از ضايع كردن آن اكثر است جمعى از روضه خوانان را بر آن واداشته كه هر رطب ويابسى برسد بگويند به خيال اين كه باعث گريه وشور شود خواه راست وخواه دروغ وچنين عمل عظيم الاجر را ضايع كنند ومرتكب چنين معصيت شوند به جهت تصوّر ادراك مستحبى وحال اين كه اين غلط است .
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٢٤٦