تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
ج : هذا ليس من باب تقديم واجب والأمر به ترك واجب ، بل من باب تعارض الأمرين ، و ظاهر الأخبار ترجيح جانب الوالدة فيقدم قولها ، ويجتهد فى استرضاء الوالد بالتضرع والخشوع وتقبيل اليدين بل الرجلين ، والله العالم بحقائق أحكامه . ( 352 ) س 14 : بيان فرماييد كه شعرا در تعزيه سيد الشهداء بعضى از اشعار ومكالمات مىسازند كه در احاديث نيست آيا اين نوع از شاخ وبرگها جايز است يا نه مثل اين كه در شهادت عباس مىسازند كه او با زينب چه گفت و با كلثوم وسكينه چه گفت و حضرت كفن به دوش عباس انداخت [ و در صورت عدم ] جواز از كباير است يا نه ؟ ج : بدان كه آن چه مرثيه خوانان و غير ايشان مىگويند كه واقعيت ندارد از بابت مبالغات واغراقات شعر است كه غالب مردم مىفهمند كه اين از بابت اغراق يا تجويز يا نحو آن است نه حقيقت آن است مثل شعر محتشم كه گفته : روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار خورشيد سر برهنه برآمد ز كوهسار وصباحى كه گفته : اجزاى روزگار ز بس ديد انقلاب * گرديد چرخ بىحركت خاك بى سكون و اين قسم واضح است كه كذب نيست چه اراده حقيقت نكرده وقرينه ء حاليه بر افهام تجوز هست ومطلقاً اين قسم ضرر ندارد واجماع بر آن منعقد است و از اين قبيل است شعر محتشم كه گفته : نه نه درا چه ابر خروشان به كربلا چه عبارت ابر خروشان يا لفظى كه به . . اين معنى باشد گاه است نفرموده باشد امّا همه كس مىداند كه اين عبارت از بابت تحسين شعر وعبارت پردازى شعر است . وقسمى ديگر آن است كه نسبت به كسى داده شود ومراد آن است كه زبان حال او مىگويد نه مقال يا حال او مقتضى چنين عملى باشد گو از او سر نزده باشد ومراد از زبان حال آن ، بودن آن بر حالتى است كه مقتضى چنين گفتارى باشد وحال او حالى باشد كه چنين گفتار را تقاضا كند و از او پسنديده باشد وقريب به اين است كه حال آن حالى باشد كه مقتضى چنين فعلى باشد مثل شعر محتشم كه گفته