تا ابراء نكند او بريء الذمّة نمىشود ( 1 ) ، ضعيف است . هفتم از عقود لازمه كفالت ( 2 ) است .
و آن مثل ضمانت است و لكن اين قدر فرق دارند كه ضمانت تعهّد به مال است و كفالت تعهّد به نفس ( 3 ) . يعنى ملتزم شدن است به اين كه مكفول را
شرح
( 1 ) گويا وجه اين قول اين باشد كه به جهت اين عقد ، معاوضه به قرار مذبور حاصل مىشود و لكن چون قبض و اقباض در عقود معاوضه لازم است ، لهذا بايد ابراء حاصل شود كه عوض قبض و اقباض است و اين كلام از جهات عديده ضعيف است . شرح
( 2 ) ( كفالت عبارت است از تعهّد بنفس كسى كه بر او حقّ باشد اگر چه آن حقّ مجرّد حضور به مجلس حاكم باشد و بعبارة اخرى كفالت عبارة است از ملتزم شدن كسى بر حاضر ساختن شخصى را در هر وقتى طلبكار بخواهد و شرط است در آن رضاى كفيل و طلبكار و رضاى مديون ضرورى نيست و تعيين زمان اگر چه لازم نيست لكن احوط است و تعليق به شرط متوقّع يا به صفت مترقّبه در كفالت منشاء بطلان آن است چنانچه باطل است حواله و ضمان و ساير عقود لازمه به تعليق بلى ظاهر مشهور بلكه اتّفاق اصحاب است بر اين كه هر گاه كفيل بگويد انا به كفيل على أنّ عليّ دينارا مثلا ان لم احضره إلى شهر مثلا لازم مىشود بر او كه دينار را بدهد اگر مديون را حاضر نكرده باشد در آن مدت بخلاف اين كه اگر بگويد ان لم احضره إلى شهر كان عليّ دينار زيرا كه در اين صورت كفاله صحيح و لكن مال مشروط غير لازم است و مستند حكمين در دو صورت نصّ است . شيخ مرتضى ره ( خ ل )
( 3 ) پس شخص مكفول در اينجا بدل مال مضمون است در ضمانت و محل كفالت يعنى شخص مكفول بايد مشخّص باشد ، كه حقّى لازم الرّد عند المطالبه در ذمّهء او باشد ، يا به او تعلق گرفته باشد و چنان باشد كه اگر مكفول بدست نيايد آن حق را از كفيل مطالبه مىتوان نمود بعينه او ببدله . پس كفالت بر شخص مديون يا قاتل يا