تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صيغ العقود والإيقاعات — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
كفيل واجب مىشود كه او را به حسب شرط خود كه هر وقت و يا تا به فلان مدّت ، احضار نمايد . پس اگر احضار نكند ، بايد آن دينى را كه در ذمّهء او بود ، كفيل از خود به مكفول له تسليم نمايد . و اگر قصاص است ( 1 ) ، به عوض وى ديه بدهد . بلى اگر مكفول له طلب نكرد مكفول را تا وفات كرد ، كفيل بريء الذّمه مىشود از غرامت . و اگر مكفول له طلب نكرد مكفول را تا اين كه بدون تقصير وى در حفظ وى ، از كفيل فرار كرد و يا صاحب تسلَّط شد به حدّى كه كفيل را قدرت بر احضار او نشد ، پس سه قول در وى [ آن ] هست : يكى : آن كه مخيّر است كه يا احضار وى نمايد ( 2 ) و يا غرامت بكشد حقّى را كه بر او است . دوّم : آن كه مثل فوت است كه كفالت باطل مىشود . و سيّم : آن است كه واجب است بر مكفول له صبر نمايد تا اين كه آن مانع زائل شود و اگر زائل نشد تا مكفول وفات نمود ، كفالت باطل است و الَّا فلا . و اين قول اظهر است . و در حكم كفالت است : گريزانيدن ( 3 ) مديون را از دست ربّ الدّين و
شرح
مؤجّل است و وعده قرار داده شده ، تا آن وعده هر وقت بخواهد بايد احضار نمايد . شرح ( 1 ) و مثل اين است در جناية و اعيان مغصوبه و مقبوضه بسوم . شرح ( 2 ) اگر ممكن باشد و لكن ذكر اين شقّ با فرض عدم قدرت معنى ندارد . شرح ( 3 ) مىتوان گفت كه اين هم كفالت قهرى است از جانب شارع ، كه به سبب اين فعل بالفعل حاصل مىشود و بعبارة اخرى اين فعل كفالت است بالفعل قهرا و در اينجا