پس صيغهء وى [ آن ] اين است كه : ضامن خطاب كند به مضمون له و بگويد ( 1 ) : « ضمنت لك ما فى ذمّة زيد من الدّين » .
يعنى : منتقل نمودم از براى تو دينى را كه بر ذمّه زيد دارى ، به ذمّهء خودم ( 2 ) .
پس فورا مضمون له بگويد : « قبلت ضمانك لي ما فى ذمّة زيد من الدّين » .
يعنى : قبول كردم منتقل نمودن تو دين مرا از ذمّهء زيد ، بر ذمّهء خودت .
و جماعتى از فقهاء اماميه رضوان الله عليهم ، قبول لفظى را واجب ندانستهاند ، بلكه به همان رضاى مضمون له اكتفا نمودهاند . و اين قول ، ضعيف است ( 3 ) و همين كه تمام شد ، ذمّهء مضمون عنه بريء مىشود و
شرح
( 1 ) ( و صيغه ضمان بدين نحو است كه ضامن بگويد به طلبكار ضمنت لك ما تستحقّه فى ذمّة زيد يا بگويد تحمّلت لك يا بگويد تكفّلت يا بگويد انا ضمين يا بگويد انا ضامن يا بگويد انا زعيم و نحو اينها از الفاظى كه برساند اين معنى را و در قبول كفايت مىكند لفظ قبلت پس ماضويه در ايجاب شرط نيست چنانچه در بيع و امثال آن و ظاهر اينست كه در صيغه كفايت نكند بنحو كتابت و اشاره با قدرت بر نطق شيخ مرتضى
( 2 ) بهتر تقدير اين فقره است كه بگويد منتقل نمودم بر ذمّه خودم از براى تو الخ و بهتر اين است كه بگويد نقل نمودم بر ذمّه خودم آه فتأمل . شرح
( 3 ) قوله و اين قول ضعيف است . . آه : وجه ضعف اين است كه ضمانت از جمله عقود لازمه است ، ايجاب و قبول مىخواهد و مجرّد رضا كافى نيست . و وجهى كه در خصوص كفايت رضا گفتهاند تمام نيست و بريء شدن ذمّه مضمون عنه مذهب شيعه است و مبنى است بر اخذ كردن ضمان از ضمن و مذهب عامّه بر اين است كه هر دو مشغول الذمّه مىشوند تخييرا يعنى مضمون له را جايز است كه از هر يك بخواهد بگيرد و از يكى كه گرفت از ديگرى اسقاط مىشود ، نظير واجب تخييرى يا