تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صيغ العقود والإيقاعات — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
و در ثانى زوج زوجه را به مرافعه مىبرد ( 1 ) كه اين ولد از من نيست و زوجه مىگويد از تو است پس زوج با او لعان مىنمايد و ولد را از خود نفى مىكند .
و كيفيّت لعان اين است كه مجتهد مزبور ، اوّل زوج را حكم مىكند كه بگويد چهار دفعه : « اشهد با لله انّي لمن الصّادقين فيما قذفتها به » اگر زنا باشد و اگر نفى ولد باشد بعوض فيما قذفتها بگويد : « فى نفى هذا الولد منّي » ( 2 ) چون شهادت كه به باء متعدّى شد به اسم ذات ( 3 ) به معنى قسم است ، نه گواهى هم چنان كه از صحاح و كلمات جمع كثيرى از فقهاء بلكه از حديثى كه صدوق عليه الرحمة روايت كرده ثمّ يقول الرّجل فيحلف الخ تا به آخر نيز ظاهر مىشود پس معنى وى اين است كه قسم ياد مىكنم به خدا كه به درستى كه من
شرح
( 1 ) بر سبيل لزوم ثانويت احكام براى او بشود اگر زوج محقق دارد كه اين ولد از او نيست و اگر محقق است پيش او كه اين ولد از او است ، حرام است نفى كردن و همچنين در صورت شكّ . شرح ( 2 ) ظاهر اينست كه در جاى من در اين جا عن گفته شود بعد از آن ظاهر اينست كه إقحام : لفظ نفس لازم بوده باشد [ اقحام : كلمه را ميان دو كلمه بهم پيوسته در آوردن است مانند مضاف و مضاف اليه - فرهنگ لاروس مادهء اقحم و مراد اين است كه در اينجا لفظ « نفس » را در ميان عن و ياء بياورند كه در نتيجه عن نفسي مىشود . مصحّح ] يعنى بايد بگويد عن نفسي و باء در اين جا باء تعديه است و أشهد با لله از مجرّد بمعنى أشهد الله است از باب إفعال يعنى خدا را شاهد مىگيرم بر اين مطلب و از اين متولَّد مىشود كه قسم ياد من كنم به خداوند ، نه اين كه أشهد در اين جا به معنى قسم است و باء بائى است كه به مقسم به داخل مىشود اعمّ از اين كه اين باء هم باء تعديه گرفته شود يا باء قسم فتأمّل . شرح ( 3 ) يعنى باسم جلاله . شرح