تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صيغ العقود والإيقاعات — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
مىآمد در ميانه چند مرد ، پس نگاه كردم ديدم از همهء آنها سياه تر و كوتاه تر و بدروىتر بود و از اين جهت او را نمىخواهم . پس آن حضرت ثابت را طلبيد و كيفيّت را بيان فرمود عرض كرد كه حديقهء [ اى ] كه به صداق او داده‌ام ، به من ردّ كند پس حبيبه گفت يا رسول الله ( ص ) ردّ مىكنم با زيادتى . حضرت فرمود زياده مده ، همان حديقه اش را به وى ردّ كن پس ردّ كرد و از وى طلاق خلع گرفت و اين اوّل خلعى بود كه در اسلام واقع شد پس ميزان كراهيّت كه شرط است در خلع ، همين است كه ذكر شد ( 1 ) و مسمّاى كراهت اگر چه از افعال او فهميده شود ، كافى است ( 2 ) نه شدّت كراهت ضرور [ ى ] است و نه
شرح
الصداق بود و راضى نشدن بر زياده از جهت موافقت مطلوب ثابت بود نه از باب نهى از بذل زياده مع قصد اين كه ضرر بر زوجه نرسد بعد از آن كه زوج به همان حقّ الصداق راضى است . و وجه اين كه اول خلع واقع در اسلام اين بود ، جهت اين [ آن خ ل ] است كه محل صدور حكم و شأن نزول آن ابتداء اين بود كه نه اين كه اول حكم خلع مقرر شده بود و اول مصداق آن اين بود اتّفاق افتاد بلكه تقرير حكم خلع را باعث ابتداء اين مقدّمه شد فتأمّل . شرح ( 1 ) يعنى كراهت از بابت شوهرى نه چيز ديگر . شرح ( 2 ) لا يخفى كه اين عبارت مصنف ، مجمل است در بيان مقصود يا باطل است . زيرا به قرارى كه سابقا اشاره شد بايد مقصود اين باشد كه مسمّاى كراهت كفايت مىكند و شدّت كراهت ضرور [ ى ] نيست و در حصول دلالت بر كراهت افعال هم كافى است كه دلالت فعليه بوده باشد و لزوم دلالت قوليّه ندارد و لكن مقيّد كردن دلالت الفاظ را با اقدام بر زنا و نحو آن مؤيد آن حيثيّت مىشود كه در كراهت سابقا اعتبار كرده كه شديده و موجب وقوع در معاصى بوده باشد و اين أولا خلاف تحقيق و خلاف ظاهر كلمات اخيار و ابرار است و مع ذلك مناقضه دارد با اعتبار مسمّاى كراهت كه در اينجا و در سابقا در ضمن صور سه گانه خلع ذكر نمود و بناء را بر