يعنى : قبول كردم يك صاع از گندم سرخ را مثلا از براى قطرهء خودم به يك درهم .
و وقت ضمانت اوّل ( يعنى اولين وقت ضمان ) وقت وجوب او [ آن ] است كه غروب شب عيد فطر است و آخر وقتش زوال شمس روز عيد فطر است و واجب است كه زوال نشده ردّ كند ( 1 ) . بلكه احتياط شديد در اين است كه قبل از نماز عيد ردّ كند . ( 2 ) و در خمس و مال امام عليه السّلام ، ضمانت نيست ( 3 ) بلكه بايد از همان
شرح
( 1 ) لا يخفى الاشكال كه چه طور مىشود كه آخر وقت ضمانت ، زوال روز عيد فطر بشود و با وجود اين واجب باشد كه زوال نشده ردّ كند كه در اين صورت جواز ضمانت ، بعد از وجوب فورى ردّ مىشود و اين درست نيست بلكه بايد گفته شود كه واجب است پيش از زوال ردّ كند و زمان ردّ هم زمان ضمانت است كه در حين ردّ ضامن بشود به قيمت و بعد از آن او را ردّ كند ، بلكه زمان ضمانت بايد قدرى پيش از زمان فورى وجوب ردّ فرض شود . شرح
( 2 ) و احوط از آن ردّ در ما بين طلوعين است قبل از نماز عيد ، استدلالا بقوله تعالى * ( قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّه فَصَلَّى ) * سوره أعلى آيه 14 ، 15 بنا بر وجهى و غير ذلك . شرح
( 3 ) و خمس و مال امام ( ع ) مثل زكات است بدان قرار كه گفتيم بايد عين بدهد ، مگر با رضاى مستحقّ در صورت تلف عين اگر بدون افراط و تفريط تلف شده ضمانت ندارد و اگر با افراط و تفريط تلف شده مثل تالف را ضامن است بالذّات نه قيمت يوم التلف را از نقدين . مگر اين كه مستحقّ با رضاى خود همان مثل را مصالحه نمايد به هر چه خواهد . خواهد نقدين و خواه غير نقدين با رضاى خود و بسيارى از خمس و زكات را با فقيرى به چيز كمى مصالحه نمودن درست نيست ، مثل خمس صد تومانى را مصالحه نمايد با سيّدى در مقابل يك گوسفند پنج هزارى بلكه از بابت خمس همان پنج هزار حساب خواهد شد و در واقع ما بقى را مشغول الذمّه است بايد