يك من تبريزى كه چهار چهار يك است ( 1 ) و هر چهار يك ( 2 ) يك صد و شصت مثقال صيرفى است چهار مثقال و هفت عشر و نصف يك عشر مثقال صيرفى كمتر است ، از يكى از نه جنس كه گندم و جو و خرما و كشمش و برنج و شير و كشك و آرد و نان ( 3 ) ، يك جنس را تعيين كند و قيمت او را ضامن شود . به اين قسم كه « تقبّلت صاعا من البرّ ( 4 ) الأحمر فطرة لنفسي ( 5 ) بدرهم » .
شرح
( 1 ) يعنى چهار چارك است . شرح
( 2 ) يعنى هر چارك كه ربع منّ است اين قدر است و هفت عشر و نصف يك عشر كه فرموده است به عبارت أخرى سه ربع يك مثقال مىشود . بنا بر اين تقدير صاع بايد شش صد و سى و پنج مثقال و يك ربع بوده باشد و حال آن كه اين ميزان محقّقا سهو است ، بلكه صاع چنانچه معروف و در همهء كتب فقهاء مشهورين مثل زاد المعاد و غير آن ضبط كرده شده شش صد و چهارده مثقال و يك ربع مثقال صيرفى است .
و اگر قول غير مشهور در رطل اعتبار كرده شود كه هر رطل يك صد و بيست و هشت درهم و چهار سبع درهم بوده باشد ، در يك صاع كه نه رطل است سيزده درهم الَّا يك سبع درهم تفاوت خواهد كرد و آن هم به مقدار تفاوت وفاء نخواهد كرد و باز راست نخواهد آمد و احتمال ندارد كه كاتب در اين مقام سهو كرده و عبارت مصنّف را تغيير داده باشد و لكن تغيير كذائى از ناسخ هم بعيد است و الله أعلم . شرح
( 3 ) نان را در حكم گندم يا آرد گرفتن مثلا اشكال دارد ، مگر اين كه نان خشك بوده باشد و رطوبت معتدٌّ بها نداشته باشد . شرح
( 4 ) بايد بيفزايد لفظ المعروف المعيّن و نحو آن را . شرح
( 5 ) و أولى اين بود كه من نفسي مىفرمود بدل لنفسي كه متعلَّق به فطره بوده باشد . و اگر بخواهد كه متعلَّق به تقبّلت بكند بايد بگويد تقبّلت لنفسي صاعا من البرّ الأحمر فطرة عن نفسى بلكه در اين صورت هم تقبّلت على نفسي گفتن بهتر است كما لا يخفى . شرح