اولاد صغار من و اداء ديون من و ردّ امانتهايى كه در نزد من است و صرف كردن ثلث مال مرا در مصارف معيّنه .
و بايد همگى را مفصّلا بيان نمايد و به هر زبانى كه باشد ، جايز است ، عربى لازم نيست . پس وصىّ بگويد : « قبلت الوصيّة كما ذكرت » . ( 1 ) يعنى : قبول كردم وصيّت را به قسمى كه ذكر شد .
و جايز است كه وصىّ در زمان حيات ، سكوت كند و بعد از ممات وى [ موصى ] قبول كند . و امّا اگر در حال حيات ردّ كند ، بعد از ممات قبول بىفايده است .
و بايد وصىّ بالغ ، عاقل ، عادل باشد . پس اگر فاسق باشد ، هر عملى بكند كالعدم است ( 2 ) . و بسيارى از مؤمنين از اين معنى غافلند و اوصياء غير
شرح
( 1 ) قوله قبلت الوصيّة كما ذكرت آه ، كما ذكرت هم جايز است به صيغه خطاب و كما ذكرهم جايز است به صيغه مذكَّر مجهول . و كاف در أمثال اين مقامات بمعنى على است نه از براى تشبيه أى على نحو ذكرت عليه او على نحو ذكرته او على نحو ذكر ، چنان كه گفتهاند در مثل قول شاعر و حرقة ليلى في الفؤاد كما هيا ، أي على ما هي عليه فتأمّل . شرح
( 2 ) بدان كه آيا عدالت در اينجا از شروط واقعيّه است نسبت به موصى و وصيّ ، يا شرطى است بحسب ظاهر حكم موصى يا اصلا شرط نيست أقوال مختلفه است ظاهر مصنّف رحمة الله قول اوّل است و أوسط قول وسط است و بر او متفرّع است اين كه اگر موصى يكى را عادل شناخت او را وصيّ خود كرد و وصيّ در واقع فاسق بوده باشد و لكن فاسق أمين بوده باشد و وصاياى موصى را به جا بياورد ، يا غير أمين باشد و لكن باز وصايا را به عمل آورد ما بين خود و خداى تعالى يا با استشهاد عادلين يا عدول اين أعمال شرعا ممضى خواهد شد . و أظهر اينست كه فاسق را هم دانسته و فهميده وصىّ مىتوان كرد به شرطى كه متّصف به امانت بوده باشد ظاهرا و در اجراى