حفظ صغار و مجانين و تصرّف در اموال ايشان و اداء ديون خود و ردّ ودايع و استرجاع آنها ( 1 ) و اداء حقوق الله از زكات و خمس و استيجار حج ( 2 ) و نماز و روزه و بناء مساجد و تفريق حصّهء [ اى ] از مال بر فقراء و مانند اينها . و صيغهء وى [ آن ] اين است كه موصى بگويد : « أوصيت إليك ( 3 ) كلّ ما كان لي الولاية ( 4 ) فيه من امور اولادى الصّغار و اداء ديونى و ردّ ودايعى و اخراج حقوق الله ( 5 ) و صرف ثلث مالي ( 6 ) في المصارف الفلانيّة » .
يعنى : نائب خود كردم تو را بعد از وفات خودم ، به اين قسم كه تفويض نمودم به تو هر چيزى را كه از براى من ولايت تصرّف در او [ آن ] بود از امور
شرح
( 1 ) از غير براى موصى اگر ديگرى موصى را دين دادنى باشد يا وديعه موصى پيش غير باشد . شرح
( 2 ) يعنى استيجار براى جمع . شرح
( 3 ) قوله أوصيت إليك آه اي عهدت إليك في هذه الأمور بأن تتصرّف فيها كما أقول .
شرح
( 4 ) قوله أوصيت إليك كلّ ما كان الولاية فيه آه : الظاهر زيادة فى قبل قوله كلّ ما كان كه چنين بگويد أوصيت إليك فى كلّ ما كان آه : يعنى وصيّت كردم بسوى تو يعنى تو را نايب خود گردانيدم در خصوص اين أمور و معنى تفويض در اينجا اشكال دارد و استنابة غير از تفويض است و فرق بين ميان آنها موجود است مگر اين كه بنا بر قرينه يا مسامحه گذاشته شود . و بهتر اينست كه به جاى ردّ ودائعى ردّ ودائع الناس بگويد كه آن بسيار مستعمل است ، چنانچه أداء ديونى بسيار مستعمل است اگر چه او را ديون الناس هم مىتوان گفت و ردّ و أداء در اينجا قرينه هستند كه مراد معنى مذكوره در متن است و إلَّا أخذ ديونى و استرداد ودائعى گفته مىشد . شرح
( 5 ) در اينجا بهتر زياده لفظ عنّى است بعد از لفظ حقوق الله . شرح
( 6 ) و در اينجا بهتر زياده لفظ لي است بعد از لفظ ثلث مالى . شرح