وصىّ گردانيدم فلان شخص را و متعلَّق وى را ذكر نكند باطل است . يازدهم از عقود جايزه ، تصدّق است .
و آن عقدى است كه مقتضى تمليك عين و منفعت مىشود به ديگرى منجّزا بدون عوض با نيّت قربت . و آن زكات و ردّ مظالم و نحله يعنى عطيّه ( 1 ) است و در همگى ، اين صيغه كافى است كه متصدّق بگويد :
« تصدّقتك بهذا المال قربة إلى الله » .
يعنى : صدقه دادم به تو اين مال را به جهت امتثال امر خداوند عزّ شأنه .
پس آخذ گويد : « قبلت الصّدقة » ( 2 ) و نيّت زكات و فطره و ردّ مظالم و عطيّه ( 3 ) را مقارن وى [ آن ] نمايد و لكن در ردّ مظالم چون ( 4 ) تصدّق مستحبّى است ( 5 ) بايد از جانب مالك مالى كه مجهول المالك است بگويد :
شرح
( 1 ) اين اطلاق درست نيست از جهت اين كه نحله و عطيّه بر هبه و هديه هم اطلاق مىشود ، پس بايد در اين جا گفته شود عطيه مندوبه كه عبارت از صدقه مستحبّه بوده باشد . و قوله تصدّقتك بهذا المال قربة إلى الله درست نيست از حيثيت عربيّت زيرا كه تصدّق با على استعمال كرده مىشود . پس بايد گفته شود تصدّقت عليك بكذا قربة إلى الله يعنى تصدّق كردم بر تو با اين مال قربة إلى الله و تصدّقت إليك و تصدّقت لك هم مىتوان گفت و اعتبار حذف و ايصال موقوف بر سماع است . فتأمّل
( 2 ) اسم مصدر است در جاى مصدر استعمال شده اگر چه در غير اين مقام بما يتصدّق به هم اطلاق كرده مىشود . شرح
( 3 ) يعنى عطيّه مندوبه . شرح
( 4 ) اين اشتراط و تفريع وجهى ندارد . شرح
( 5 ) اين مطلب درست نيست زيرا كه ردّ مظالم براى اين شخص واجب است پس تصدّق واجب مىشود نه مستحبّى ، اگر چه نسبت به اصل مالك مستحبّ است به