مقصود تبجيل و تعظيم ( 1 ) مهدى اليه باشد و هبهء در جائى است كه اين مقصود نباشد و از اين جهت محقّق شيخ على ره فرموده است كه احتياج به ايجاب و قبول ندارد نظر به اين كه تبجيل و احتشام ، فوت مىشود زيرا كه اگر صيغه شرط باشد مهدى اليه سؤال كند از آورندهء هديه كه آيا صاحب هديه ترا وكيل كرد كه اجراء ايجاب نمائى يا نه ؟ معلوم است كه اين سؤال منافى اعظام مهدى اليه است و مشعر است به احتياج وى ( 2 ) به اين هديه و علاوه كردهاند بر اين جماعتى كه اجماعى است جواز قبول هدايا از مكلَّف اگر چه آورنده اش صبى باشد و همچنين از راههاى دور اگر چه با كاغذ و مانند آن باشد ( 3 ) هم چنان كه نجاشى از براى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرستاد و لكن اين استحسانات در مقابل اصل و شهرت مستفيضه بلكه ظهور
شرح
( 1 ) با اين قيد هم كه از دور بياورند يا بفرستند . و دلالت مىكند به اين [ معنى ] ، لفظ هديه كه از هدايت بمعنى دلالت است . شرح
( 2 ) قوله و مشعر است به احتياج وى آه ، اين اشعار صريح نيست بلكه ابهام است .
و لا يخفى كه ظاهر اينست كه صحّت هديه مبتنى بر جواز معاطات است در اينجا و صبى كه هديه را مىآورد و قرائن صدق در آنجا موجود است ، بمنزله اين است كه مهدى با دست خود اين چيز را مىدهد پس صبى بمنزله دست او مىشود و عقل و بلوغ لازم نيست . و شايد بيع معاطات كه با اطفال جارى مىشود چنانچه سيرت بر آن جارى شده شايد هم از اين جهت بوده باشد و اين مسأله معاطات رفع شبهات مذكوره را مىنمايد نه مسأله اعراض زيرا كه اعراض اينست كه از ماليّت خود دست كشيدم و يا بلا مالك كردم او را هر كس بخواهد بردارد و اين غير اينست كه مال خودم است و به فلان مىدهم و نقل مىكنم فتأمّل . شرح
( 3 ) و همچنين در حالى كه آن كاغذ آورنده ، كيفيّت حال هديه را نداند و از جانب مهدى حرفى نگويد محض كيفيّت هديه فرستادن از نوشته كاغذ مفهوم مىشود . شرح