و كليدش را به متّهب بدهد و مانند اينها .
و قبض فورى نيست ( 1 ) بلكه اگر در ميانه عقد و قبض ، يك سال نيز فاصله بكشد ، جايز است . و نماء قبل القبض از واهب است نه از متّهب . و اگر ولىّ صغيرى ، مالى را به او هبه كند ، همان قبض خود كه مستمر است كافى است .
نيّت قبض ( 2 ) و گذشتن زمانى به قدر قبض ، ضرور [ ى ] نيست و همچنين است اگر مالى را به شخص ديگرى كه اين مال در قبض او است هبه نمايد . و همين كه قبض متحقق شد ، مالك مىشود و لكن چون عقد جايز است باز رجوع از براى واهب جايز است . و [ هبه ] لازم مىشود به پنج چيز :
اوّل - نيّت قربت . خواه اظهار نمايد و خواه اسرار . اين قدر فرق هست كه در اظهار انكار نمىتواند كرد و لكن در اسرار مىتواند امّا خلاف شرع است ( 3 ) .
دويّم - عوض ( 4 ) پس اگر متّهب بعد از قبض عين موهوبه ، چيزى به قصد
شرح
( 1 ) بدان كه اين كلام از علماء هم دالّ است بر اين كه قبض شرط لزوم باشد نه شرط صحّت و الَّا لا بدّ بود على الظاهر كه آن قبض همراه ايجاب هبه مىبود و ليس كذلك أبدا أو غالبا با وجود اجماع كه نقل و انتقال در عقود با ايجاب و قبول حاصل مىشود اگر چه لزوم و عدم لزوم متفاوت مىشود به اعتبار بعض شروط و عدم اعتبار آن . و بودن نماء قبل از قبض از واهب مبنى است بر اين كه قبض شرط صحّت است نه شرط لزوم . شرح
( 2 ) ظاهر اينست نيّت قبض لزوم دارد و لكن گذشتن زمان لازم نيست و إنّما الأعمال بالنّيات . شرح
( 3 ) ما بينه و بين الله تعالى . شرح
( 4 ) قوله دويّم عوض آه ، لا يخفى كه سابقا ذكر كرديم كه عوض دادن بعد از عقد امرى مىشود تبرّعى برّاني بدون اشتراط در ضمن عقد و اين طور عوض ، وجود او ،