خارج شود . و از براى محض تكريم نباشد تا هديه خارج شود .
و صيغهء وى [ آن ] اين است كه واهب گويد : « وهبتك هذا المتاع » .
يعنى : بخشيدم به تو اين متاع را .
پس فورا متّهب گويد : « قبلت هبة هذا المتاع » يعنى : قبول كردم بخشيدن تو به من اين متاع را .
و بعضى از عامّه تراخى را در قبول جايز دانستهاند از جهت قياس بر هديه و اين ضعيف است . و « ملَّكتك و اعطيتك » نيز جايز است . و جماعتى « أهديت إليك » ( 1 ) را نيز ، جايز دانستهاند . و اگر با قرينه باشد كه مقصود از وى [ آن ] بخشش است ، ( 2 ) دور نيست كه صحيح باشد . چه بخشش ظاهر است در احتياج قابل به وى [ آن ] . به خلاف هديه كه ظاهر است در علوّ مرتبهء قابل از احتياج به آن شخص بلكه « ملَّكتك و اعطيتك » نيز بايد با قرينهء بخشش باشد . و معاطات در هبه كفايت نمىكند ( 3 ) هم چنان كه علَّامهء مرحوم نيز در قواعد فرموده و همچنين است غير از لفظ در قبول و اگر وكيل داشته باشند وكيل واهب گويد : « عن موكَّلى ( 4 ) وهبتك هذا المتاع » .
شرح
( 1 ) جواز أهديت شايد از جهت اينست كه هبه فى الجمله جنبه جواز دارد ، پس بهر لفظ بشود اگر چه مجاز باشد با قرينه . و در بخشش و هديه فرقى كه مصنّف ذكر فرمودهاند بحسب ظاهر عادت است و إلَّا مىشود كه سافل چيزى به عالى هبه كند يا عالى چيزى به سافل هديه بفرستد فتأمّل . شرح
( 2 ) علَّت لزوم قرينه در لفظ أهديت جهت افاده معنى بخشش است فتأمّل . شرح
( 3 ) أظهر كفايت معاطات است در جميع عقود إلَّا ما استثنيناه سابقا فراجع . شرح
( 4 ) قوله عن موكَّلي وهبتك آه ، و جايز است بگويد عن قبل موكَّلى و جايز است در قبول بگويد قبلت هبة هذا المتاع لموكَّلي و در قبول كه مصنّف فرموده بيفزايد لفظ له را بعد از لفظ هذا المتاع فتأمّل . شرح