يعنى : از جانب موكَّل خود بخشيدم به تو اين متاع را .
پس وكيل متّهب گويد : عن موكَّلى قبلت هبة هذا المتاع » .
يعنى : از جانب موكَّل خودم قبول كردم بخشيدن تو اين متاع را به او .
بدان كه اين صيغه به تنهائى نقل عين نمىكند بلكه با قبض [ نقل عين مىكند ] . پس قبض ، شرط صحّت هبه است ( 1 ) نه لزوم . و بايد قبض ، به اذن واهب باشد .
پس قبض بىاذن مثل عدم قبض است و معنى قبض تخليه است ( 2 ) در ميانهء متّهب و ميانه آن مال اگر چه مال از وى بسيار بعيد باشد مثل اين كه تخليه را در شهرى نمايد و عين موهوبه در شهر ديگر باشد و معنى تخليه رفع موانع است از تصرّف كردن متّهب مثل اين كه از قريه ضابط خود را بيرون كند ( 3 ) و به رعايا بگويد كه اطاعت متّهب نماييد و از عمارت اسباب خود را ببرد
شرح
( 1 ) اين قول مشهور است و بعضى شرط لزوم دانسته و موافق قواعد اين أقرب است و أدلَّه شرط صحّت بودن را به شرط لزوم هم تفسير مىتوان كرد . شرح
( 2 ) تخليه را مطلقا قبض قرار دادن ضعيف است ، بلكه قول أقوى و مشهور اينست كه در غير منقولات تخليه قبض است و لكن در منقولات نقل است كه منتقل إليه آن منقول را با دست خود مثلا بردارد بعد از آن اگر بخواهند باز همان جا بگذارد عيب نمىكند كه مقصود حركتى است كه با تصرّف شخص منتقل إليه به عمل بيايد . شرح
( 3 ) اين از باب مثال است يا بتقدير اينست كه مطلق بودن ضابطه در اينجا مانع از تصرّف متّهب است و إلَّا إخراج ضابطه از قريه لزوم ندارد و مقصود عدم حصول منع از تصرّف متّهب است بهر نحو بوده باشد . و برعايا سپردن هم لازم نمىشود مگر وقتى كه اگر نسپارد ( رعايا خ ل ) مانع از تصرّف متّهب خواهند شد . و اخراج اسباب هم از عمارت لزوم ندارد مگر اين كه به نوعى پر باشد كه مانع از تصرّف متّهب باشد و متّهب هم إذن ندهد كه در آنجا بماند . شرح