تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صيغ العقود والإيقاعات — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
بسيار كم اتّفاق مىافتد كه بىعقد باشد زيرا كه غالبا امانت دهنده مىگويد كه : اين مال را از براى من نگه دار و يا امانت است در نزد تو . و فرض اين است كه قبول فعلى هم كافى است پس به محض گرفتن مستودع امانت متحقّق مىشود . و اين وديعه را كه به اختيار مالك باشد امانت مالكيّة مىگويند ( 1 )
شرح
( 1 ) وجه تسميه از اين جهت است كه مالك با اختيار خود اين امانت را گذاشته و اختيار مالك مستلزم استحضار رضاى اوست و بىاختيارى كه مستلزم امانت شرعيّه است ، أعمّ است از اين كه مالك استحضار ندارد و يا استحضار دارد و لكن مال او بىرضاى او در دست اين شخص است . و در هر دو صورت امانت شرعيّه است و در امانت شرعيّه بايد فورا ردّ نمايد مثل غاصب و اگر مالك مجهول باشد تفحّص نمايد و اگر معلوم است و خبر ندارد او را إخبار نمايد و اگر بعد از اينها مالك معلوم شد و خودش راضى شد كه مال در دست اين كس بماند بعد از آن امانت مالكيّه خواهد شد و امانت شرعيّه را اين اسم گفته‌اند ، از جهت اين كه اين امانت را شرع و شارع پيش او امانت كرده‌اند و گذاشته‌اند مثلا باد از جانب شارع جامه را به خانه اين كس مىاندازد و در آنجا امانت مىگذارد و همچنين حيوان ديگرى را به خانه او مىآورد و امانت مىگذارد . و الحاصل لا محاله چيزى از خارج حاصل مىشود و آن شرعا موجب امانت بودن اين چيز مىشود و آن چيز حاصل ايجاب است و گرفتن اين كس قبول فعلى است و در امانت مالكيّة تا ودعى با رضاى خود قبض و نحو آن را به عمل نياورد ، قبول حاصل نخواهد شد . و در امانت شرعيّه اگر باد جامه را به حياط اين انداخت و حيوان به حياط اين آمد ، آيا در امانت و حصول آن لازم است كه جامه را بدست بگيرد و يا نحو آن كه قبض صدق كند ، يا جلو حيوان را مثلا بگيرد ، يا اين كه افتادن جامه و آمدن حيوان به توى محوّطه او قبض حساب مىشود قهرا ؟ ظاهر اين است كه بودن محوّطه در تصرّف اين كس و قبض اين كس موجب حصول قبض است ، مثل اين كه كيسه‌اى در دست دارد و دهن كيسه وا بود از خارج پولى انداختند