دوّم از عقود جايزه وديعه است .
و حقيقت وديعه در نزد فقهاء ( 1 ) ، عقدى است كه افاده مىكند استنابه در حفظ را ، هم چنان كه علَّامه مرحوم در قواعد فرموده . و مقصود آن است كه سواى حفظ آن مال ، تصرّف ديگر به هيچ وجه جايز نيست .
و در لسان عوام امانت مىگويند و امّا در لسان فقها ، امانت اعمّ است از آن . بلكه هر عقدى كه ضمانت نداشته باشد بىتفريط و افراط ، او [ آن ] را
شرح
( 1 ) قوله و حقيقت وديعه در نزد فقهاء آه . بدان كه وديعه تارة مصدر استعمال مىشود و تارة صفت فعيله بمعنى مفعوله من ودعه إذا تركه بمعنى العين المتروكة عند الودعيّ .
و مىشود كه با عنوان مصدرى اسم آن مال متروك و گذاشته پيش ودعى بوده و با اعتبار معنى مصدرى اسم عقد قرار داده شده ، مثل بيع در مصالحه و غير آن به اعتبار سببيّت و مسببيّت و لهذا او را به عقد مفيد استنابة در حفظ بالذّات تعريف و تفسير كردهاند . و لفظ بالذّات از جهت اخراج وكالت است مثلا ، زيرا كه مقصود در او [ آن ] فروختن يا چيز على حده است و لكن استنابة در حفظ در مثل آن از بابت استلزام است نه بالذّات و عقد امانت محضه همين است لا غير و در لسان عوام هم امانت گذاشتن هم همين است و لكن عوام كه امانت مىگويند غالبا اراده مال وديعه گذاشتن را مىگويند و مىخواهند ، نه خود عقد را و آن چه در لسان فقهاء أعمّ است معنى امانت لغويّه است كه عقد مخصوص مراد نباشد بلكه مراد معنى مصدرى است مطلقا يعنى خواه بالذّات مثل ما نحن فيه كه عقد مخصوص است و خواه بالعرض و الاستلزام مثل امانت حاصل از ساير عقود مثل وكالة و اجاره و غير ذلك ، نه اين كه مرادشان اينست كه عقد امانت أعمّ است و شامل است بهر عقدى كه ضمانت نداشته باشد بىتفريط و افراط . و لقطة را هم امانت گفتن بمعنى عقد نيست ، بلكه مقصودشان امانت بمعنى اسم عين است كه متعلَّق امانت لغويّه بالمعنى الأعمّ است . شرح