تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صيغ العقود والإيقاعات — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
وقت مالكش يافته شود ، عوضش را بدهد و امّا اگر به مجتهد ردّ نمايد ، ضامن نيست . و جايز است كه خود محافظت نمايد و در هنگام وفات به عادلى وصيّت كند كه به صاحبش برساند و اگر يافته نشود ردّ مظالم نمايد و يا به مجتهد ردّ نمايد . سيّم از عقود جايزه عاريّه است [ عاريّه ] به تشديد ياء منسوب است به عار زيرا كه خواستن وى ( 1 ) [ آن ] عار است ( 2 ) چه معنى عاريّه آن است كه مالى را از مالكش بخواهد از براى اين كه انتفاع از او [ آن ] ببرد و مراد از انتفاع در عاريّه أعراض است نه جواهر ( 3 )
شرح
( 1 ) يعنى عاريه گرفتن چيزى از ديگرى . شرح ( 2 ) اين يك وجه تسميه است و وجوه ديگر هم ذكر كرده‌اند در روضه و غير آن حاجت بذكر آنها در اينجا ندارد و مصنّف كه اين وجه را تنها ذكر كرده ، شايد از اين جهت باشد كه اين أظهر وجوه است در نظر او . شرح ( 3 ) قوله و مراد از انتفاع در عاريّه أعراض است نه جواهر ، مقصود اينست كه شىء مستعار بايد چيزى باشد كه انتفاع به آن ممكن باشد با وجود بقاء عين آن ، يعنى انتفاع با منافع آن چيز حاصل بشود نه به تلف عين آن چيز و اين همان مسأله است كه فقهاء در باب اجاره و اعاره گفته‌اند : « كلَّما يصحّ الانتفاع به مع بقاء عينه يصحّ إعارته و إجارته و لا ينعكس كليّا » و لكن ظاهر اينست كه انعكاس كلَّى هم دارند و آن چه استثناء كرده‌اند صحيح نيست ، بلكه مطابق قاعده است . مثلا گفته‌اند منحه [ منحة اللبن كالشاة و الناقة و البقرة تعطيها غيرك ليحابها ثمّ يردّها عليك - مجمع البحرين مادّهء منح ] كه حيوان شير دهنده است عاريه دادن آن صحيح است ، با وجود اين كه مقصود از آن لبن است كه انتفاع با او با خوردن او [ آن ] مىشود كه موجب إتلاف او است . و اين سخن مردود است از جهت اين كه أصل عاريه ، حيوانست و منافع او شير دادن