متعارف شده كه معظم ( 1 ) ايرادات بر مطلبى را ، ايراد مىكنند و بعد از آن مىگويند : « على أنّه مخالف الأصل او مخالف الظَّاهر » . يعنى : علاوه بر اين كه ، آن مطلب مخالف اصل است يا مخالف ظاهر است . پس غير اعظم را علاوه قرار مىدهند . و لكن در اين صورت مدخول على ، استعلاء بر ما قبل وى [ آن ] مىنمايد . و اين معنى را در مغنى اللَّبيب و صحاح و قاموس و مجمع البحرين كه معانى على را استقصاء نمودهاند ، ذكر نكردهاند امّا بسيار متداول است در ميان علماء ، و مناسب مقام نيز هست . زيرا كه شرط ، علاوه بر ثمن است ( 2 ) و جزء وى [ آن ] نيست ، و صداق نيز ، علاوه بر أجزاء نكاح است . و لكن ظاهر اين است كه معنى على در اين استعمال نيز ، استعلاء ما قبل او [ آن ] است بر ما بعد او [ آن ] . يعنى آن ادلَّه كه
شرح
( 1 ) لا يخفى كه مىشود ما قبل على او ما بعد آن هر دو در معظمى و غير معظمى برابر باشند يا اوّل معظم و ثانى غير معظم و بالعكس و مقصود در مثل آن مضافا على أنّه مخالف الأصل است يعنى مطلب سابق علاوه و زايد بر اين است كه مخالف اصل هم هست و اصل علاوه همان سابق است و علاوه كرده شده بر سر او همان لاحق پس على نيز بمعنى استعلا است يعنى مطلب اوّل زايد است بالاى ثانى و اين كنايه است از تعدد ايراد پس استعلا از ما قبل على است بدخول آن چنانچه لفظ علاوه بر اين كه هم همان مطلب را مىفهماند پس مدخول على را استعلاء و دادن بما قبل آن به قرارى كه مصنّف فرمود وجهى ندارد . شرح
( 2 ) صحيح است علاوه بودن ربطى به جزء بودن او و بلكه علاوه بر آن زياده بودن است و غير آن بودن لكن ثمن علاوه است بر شرط اگر معنى علاوه اينجا معتبر باشد كه بتقدير مضافا على كذا بوده باشد لكن معنى علاوه در صداق و شرط معنى ندارد خصوصا در صداق زيرا كه در صيغه اين قصد ندارد كه صداق علاوه بر أجزاء نكاح است . فتأمّل . شرح