است ، كه تا مجاز لازم نيايد و طباق جواب با سؤال نيز ، به قبول كردن نتيجهء شدّت رضا را كه عبارت از زن شدن دائمى باشد ، متحقّق مىشود . زيرا كه قبول نتيجه ، بىقبول مقدّمات وى [ آن ] غير معقول است . ( 1 ) و از اين جهت است كه مطاوعهء « كسرته فانكسر » مىآيد كه به معنى قبول شكسته شدن است ، نه قبول شكستن . و از اين جهت نيز ، « قبلت النّكاح » را به قبول زنى دائمى ، تفسير نمودم نه به قبول زنى دادن . بلكه اين معنى « بالموكَّلى » با لام اصلا صحيح نمىشود ( 2 ) زيرا كه معنى چنين مىشود كه : قبول نمودم به
شرح
( 1 ) لا يخفى ما فى هذا التعليل زيرا كه غير معقوليت مزبور باعث حكم مذكور نمىشود . شرح
( 2 ) يعنى معنى انكاح متعدّى بلام لموكَّلي درست نمىآيد زيرا كه لام بمعنى از براى است در اينجا ، و قابل انكاح را قبول مىكند براى موكَّل خود احمد و احمد در اين عبارت آخذ نمىشود بلكه اين را قابل به عمل مىآورد از براى احمد و قابل هم آخذ نيست پس مىبايد احمد بگويد قبلت الإنكاح لنفسي بمعنى قبول كردم بر خود تا آخذ مذكور باشد با لفظ باء و اين اعتبار مصنّف درست نيست از جهت اين كه آخذ در اينجا خود قابل است و مذكور است و با لفظ باء گفته نمىشود و جهت اين كه از براى خودش نيست اين آخذ بلكه از براى احمد است و اين نظير همان است كه ديگرى أخذ نمايد و به او برساند و بودن لام از براى اختصاص منافات ندارد با بودن او از براى أخذ كما تقول اعطيت زيدا درهما فقبل الدّرهم لنفسه يعنى درهم را قبول كرد براى خود او اعطيت زيدا درهما بوساطة عمرو فقبل عمرو الدّرهم لزيد يعنى درهم را قبول كرد عمرو براى زيد و ايضا بودن آخذ با لفظ با در مقام ايجاب است نه قبول مثلا أعطيت زيدا درهما يعنى دادم درهمى به زيد فقبل زيد الدّرهم لنفسه يعنى قبول كرد او درهم را براى نفس خود و در همهء اينها آخذ موجود است خواه بالواسطه و خواه بلا واسطه بلكه خود قابل هم آخذ است لكن لا بالأصالة بل بالنّيابة عن الغير ( شرح )