قبول دادم اين زن را به اين مرد ، كلامى است بىمعنى . هم چنان كه گذشت .
و بناء بر قاعدهء « إذا تعذّرت الحقيقة فاقرب المجازات متعيّن » ، بايد به معنى : به زنى دادم اين زن را به اين مرد ، تفسير نمود . زيرا كه زنى دادن يك معنى است كه جميع لوازم نكاح در وى [ آن ] هست ، از جواز نظر و لمس و اطاعت و حرمت نشوز و وجوب نفقه و توارث و غير اينها . و بنا بر عدم ثبوت حقيقت شرعيّه ، باز اين معنى اقرب از همه است به معانى ستّهء سابقه .
و معنى انشاء را در اوّل رساله اشاره كردم . ( 1 ) و معنى على در « على الصّداق » استعلاء است ، نظير « على الشّرط المعلوم » ( 2 ) در عقد بيع و مانند آن . زيرا كه صداق جزء صيغهء نكاح نيست ، بلكه مثل شرط است كه اگر ذكر شد ، لازم مىشود و الَّا فلا . پس امرى است على حده و خارج از نكاح . پس طريقهء اداى وى [ آن ] ، بايد به قسمى باشد كه هم شدّت ارتباط را بفهماند و هم عدم جزئيّت را . پس بر روى او [ آن ] واقع شدن ، مىفهماند كه قوام نكاح با او [ آن ] است . كه گويا مثل عمودى است از براى خيمه كه به محض شكستن وى [ آن ] ، خيمه منهدم مىشود و اين نهايت ارتباط را مىفهماند و مغايرت واقع و موقع عدم جزئيّت را .
و ممكن است كه به معنى علاوه باشد ، هم چنان كه در كلمات علماء ،
شرح
( 1 ) در عقد بيع . شرح
( 2 ) لا يخفى كه اين در تقدير مشتملا على الشرط المعلوم يا مبنيّا على الشرط المعلوم است و شرط هم در وقت ذكر در بيع جزء ثمن مىشود فإنّ للشرط قسطا من الثمن و در وقت ذكر در نكاح جزء صداق مىشود و عوض مىشود پس به شرط مطلقا خارج از عقد نيست و هر جا ذكر شود از اجزاء خواهد شد . شرح