و قبول معا ، ( هم چنان كه جماعتى ادعاى اجماع بر آن نمودهاند و حق نيز همين است ) . خود اين معنى را نمىتوان اراده كرد . زيرا كه به ايجاب و
شرح
مصنّف هم اقرار نموده در اينجا و در بعض مواضع گذشته بلكه شايد اين كلام اجماعى هم بوده باشد و مصنّف با وجود اين عرف خود باز گاهى گاهى اعتبار مجاز را در الفاظ عقود مرتكب مىشود علاوه بر اين ، اين مشى كه مصنّف نموده خالى از دور نيست زيرا كه معنى عقد بسته به اعتبار اين معنى مجازى است در نكاح و اعتبار اين معنى مجازى بسته به تحقق معنى عقد است كه بدون اين معنى نمىشود پس بايد در نكاح معنى اصلى عقد كه بيان كرديم اعتبار كرده شود و مراد از أنكحت اين باشد كه حاصل كردم علقه زوجيّت اين زن را به اين مرد و حاصل آن است كه به زنى دادم اين زن را به اين مرد و اين معنى - حقيقى لفظ نكاح و عقد است چنانچه در بعت هذا بهذا مراد اين است كه مبادله كردم اين را با آن يعنى فروختم اين را در مقابل آن و بايد مراد از قصد انشاء اين بوده باشد كه قبل از گفتن بعت مثلا و هكذا أنكحت و غيره قصد داشته باشد كه اين جمله را كه من مىگويم مقصود اين است كه به جهت گفتن بعت هذا بهذا و قبلت مثلا و اراده معناى تركيبى اين ايجاب و قبول آن معنى خارجى كه مبادله و فروختن و انتقال است در خارج حاصل بشود و خواهد شد نه اين كه مقصود اخبار باشد از چيز خارجى گذشته يا آينده و مقصود از قصد انشاء آن نيست كه معنى انشاء در ضمن لفظ بعت مثلا اخذ كننده و او را به اين معنى بگيرد كه بعت بمعنى انشاء مبادله و انتقال كردم يا بعت بمعنى انشاء مىآورد انتقال است و در اين قصد مقصود در مقام منفكّ از اذهان عوام هم نمىشود فضلا عن الخواص زيرا كه عوام وقتى در مقام بيع بعت مىگويد تا آخر صيغه ، قصد معنى فروختم اين را در مقابل اين دارد پيش از گفتن اين صيغه هم مقصودش اين مىشود كه اين صيغه را با اين مضمون مقرّر مىگوييم تا انتقال حاصل شود يعنى اين مال آن و او مال من بوده باشد و اين علم را دارد اگر چه تفطَّن به اين علم ندارد و علم بر علم لازم نيست مطلقا فتأمّل .
شرح