اين معنى غفلت دارند و بعد از تزويج از ايشان از اصول دين سؤال مىشود ، نمىدانند .
سيّم : تدقيق در معنى صيغه نمودن ، كه انشاء چيست و نكاح در اينجا به چه معنى است و على چه معنى دارد و تقديم زوج بر زوجه ، مثل عكس او [ آن ] است در معنى ، يا تفاوت دارد ؟ كه بسيار از صيغه خوانان از اينها غفلت دارند . از آن جمله : شخص فاضلى گفته بود كه معنى أنكحت تا به آخر اين است كه به گره مىبندم اين زن را به اين مرد . ( 1 ) و حال آن كه از براى نكاح در كتب لغت ، شش معنى ذكر كردهاند و گره بستن هيچ يك از آنها نيست . و آن شش معنى : وطى و عقد و التقاء و ضمّ چيزى به چيزى و اختلاط و غلبه است ( 2 ) . و اين شخص گويا عقد را بر معنى لغوى وى [ آن ] كه گره است ،
شرح
است از جهت تبعيت و بعد از بلوغ اگر اقرار به توحيد از او صادر نشد و نزد بعضى باز محكوم است به اسلام از جهت استصحاب و نزد بعضى لا مسلم و لا كافر مگر اين كه انكار توحيد نمايد و در اين صورت اطلاق كافر مرتدّ اشكال دارد جهت اين كه سابقا مسلم نبود بلكه در حكم مسلم بود . شرح .
( 1 ) مىشود كه مقصود اين شخص گره بستن معنوى باشد كه حصول علقه زوجيت است در ميان آنها و مقصود اين است كه به زنى دادم اين زن را به اين مرد و اين زنى دادن همان گره بستن است و لكن عبارت بگره مىبندم اين زن را به اين مرد از افاده معنى مراد مذكور خالى از تكلَّف نيست فتأمّل . شرح
( 2 ) قال اهل اللغة يقال نكح الرجل المرأة نكاحا من الباب الثالث و الثانى اذا وطئها و يقال انكحها اذا عقدها و زوّجها و يجيء ايضا بمعنى الضمّ و الجمع كما قال الشاعر انّ القبور تنكح الايامى : كالنسوة الأرامل اليتامى و به معنى الغلبة و المخامرة يقال نكح الدواء او النعاس العين اى غلبها و غامرها و بمعنى التأثير يقال نكح المطر الارض اثّر فيها و به معنى التقابل يقال تناكح الجبلان