شرح
و از اين جهت است كه غالبا مرد مقدم بر زن مىشود در استعمالات مثل * ( إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ ) * ( سوره قصص آيه 27 ) * ( فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها ) * ( سوره احزاب آيه 37 ) و در ايجاب زوجه در كلمات فقهاء « زوّجتك نفسى » واقع شده و از اين باب است ايضا بعت و نحو ذلك مثل « بعت زيدا هذا المال » و اگر مفعول ثانى را گاهى مقدّم دارند باز در معنى مؤخر است جهت اين كه معنى اعطيت درهما زيدا همان معنى اعطيت زيدا درهما است كه به زيد دادم درهم را و لكن اهل لغت در مادّه بعت ذكر كردهاند كه اين مادّه متعدّى به دو مفعول است بنفسه لكن گاهى مىشود كه من زايده و لام زايده جهت تأكيد بر مفعول اوّل مىآورند و مىگويند بعت من زيد هذا المال و بعت لزيد هذا المال و گويا اين از جهت ايهام اين است كه اين بيع ناشى از زيد شده و به جهت او است و اختصاص به او دارد و از اينجا توهّم كردهاند كه بيع و نحو آن گاهى متعدّى به من يا لام مىشود و حال اين كه حكايت تعديه در ميانه ندارد بلكه من و لام زايده هستند و بدين قرار مىشود خود اعطيت هم كه من زايده و لام زايده جهت تأكيد بر سر مفعول اوّل آن مىآورند پس مىگويند اعطيت من زيد او لزيد درهما و اگر مفعول اوّل را مؤخر كنند باز حرف زايد بر سر او مىرود كما ورد فى الخبر حكاية عن الحديث القدسى : يا محمّد ان الله أمرك أن تزوّج النور من النور قال ( ص ) كيف ذلك قال أمرك أن تزوّج فاطمة من عليّ و فى خبر آخر إن الله تزوّج فاطمة من عليّ فى السّماء و نحوه كثير فى الاخبار و لفظ من با لام بر سر مفعول ثانى كه در أنكحت و زوّجت عبارت از زن بوده باشد نمىآيد خواه مقدّم ذكر شود و خواه مؤخر و اما و زوّجني من الحور العين پس من در اينجا تبعيضيّه يا مبيّنه است دخل به ما نحن فيه ندارد و باء در * ( وَزَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ ) * ( سوره الدخان آيه 54 ) نه از براى تعديه است و نه زايد از براى تاكيد بلكه آن از جهت تضمين معنى قرنّاهم است يا بودن نفس زوّجناهم بمعنى قرنّاهم پس در اين صورت اصل أنكحت و زوّجت به معنى متعدّى بنفسه مىشوند بسوى دو مفعول