يعنى : گذشت كردم به تو از اين متاع به نقل كردن به تو بىعوض .
پس آن ديگرى فورا بگويد : « قبلت المصالحة عن هذا المتاع » .
يعنى : قبول كردم گذشتن تو از اين متاع را به من به نحو انتقال بىعوض و در اين وقت كه بىعوض شد شبيه ابراء و هبه مىشود و اگر به منافع تعلَّق يابد شبيه عاريه مىشود امّا عاريه عقد جايز است و صلح عقد لازم . نهم از عقود لازمه اجاره ( 1 ) است .
مثلثة الفاء يعنى به هر سه حركة همزه وى را خواندهاند و مأخوذ است از
شرح
( 1 ) بدان كه اجاره بكسر همزهء شيخ رضى ( ره ) گفته كه مصدر اجر است بر وزن كتابت و زراعت و در جاى ( مصدر خ ل ) مزيد استعمال مىشود كما فى أنبته الله نباتا حسنا فيقال آجرت الدّار اجارة . و ابن حاجب گفته مصدر آجر است بر وزن فاعل مثل مواجره و آجرتك را از فاعل گرفتهاند نه افعل و در شافيه گفته دللت ثلثا على ان يوجر لا يستقيم مضارع آجر . فعالة جاء الافعال عزّ و صحّة آجر تمنع آجر و مقصودش اين است كه سه دليل آوردهام بر اين كه يوجر نيست مضارع آجر بلكه يواجر است يعنى آجر از باب إفعال نيست بلكه از باب مفاعله است يكى آن كه اجاره مصدر است و آن مصدر باب مفاعله است و تاء زايد است و يكى آن كه مصدرش ايجار نيامده و يكى اين كه يواجر محققا آمده پس اجر بر وزن فاعل منع مىكند صحة آجر بر وزن أفعل را اگر چه بر اين اخير ايراد كردهاند كه مىشود هر دو بوده باشد و همچنين ايراد كردهاند كه مىشود اصل اجاره ايجار بوده باشد ياء را انداختهاند جهت كسره ما قبل آن و تاء را عوض آورده باشند ، نظير اقامه و فرازنه پس مىشود كه اجاره مصدر افعل هم بوده باشد و ضم همزه و فتح آن هم جايز است و در اين حال مىشود كه اسم مصدر باشد يا مصدر چنانچه با كسر هم احتمال اسم مصدر داشت و در تقدير اسم مصدرى اسم مىشود از براى حالت حاصله از مصدر مثل غسل و