چنان كه علَّامه مرحوم در قواعد ، استعمال فرموده و اما بدل باء كلمهء ديگر جايز نيست و لكن اصل عن است كه به معنى مجاوزه است كه بمعنى گذشتن است . و على و من نيز به معنى عن است در اين مقام اگر چه معنى حقيقى آنها را خواستن نيز ممكن است . بلكه أولى است كه تا مجاز در صيغه لازم نيايد نظر به اين كه اصل در عقود ، الفاظ حقيقيّة است و مجاز جايز نيست مگر دليلى از اجماع و غير وى [ آن ] بر آن قائم شود هم چنان كه در اينجا شده است
شرح
مسائل متعلقه به مصالحه ، نه در مقام صيغه ، مثل اين كه مىگويند لو صالح عن كذا به كذا لم يصحّ مثلا ، با لفظ عن وارد شده است . و اين از جهت قرينهء جهت تضمين معنى تصافح و اعراض و مجاوزه است . اى لو صالح متصافحا او معرضا عن كذا فى مقابل كذا و اين لازم نمىگيرد كه در صيغه مصالحه هم همچنين استعمال كرده شود و حال آن كه جميع علما كه صيغ عقود نوشتهاند ، همه با لفظ على نوشتهاند و لفظ من هم واقع نشده است ظاهر اين است كه از راه غلط بدل على عن واقع شده است در بعض مواضع و از جهة اشتباه چنين عمل شده كه با لفظ عن هم استعمال مىشود . پس اصل على است بمعنى استعلاء نه عن و مصنّف كه اصل را عن قرار داده و على را هم بمعنى او گرفته مجازا بعد گفته كه معنى حقيقى أولى است تا مجاز لازم نيايد ، خالى از تناقض نيست از جهت اين كه اولويّت تقاضا مىكند كه معنى على هم اصل باشد با اين كه اصل در عقود الفاظ حقيقيّه است . پس بايد بنا بر اين در لفظ مصالحه اشتراك لفظى قائل شد : يك معنى با عن و يكى با على و در اينجا هم دليل به صحت مجازيّت ندارد و دعوى اجماع در اينجا مردود است و در معنى على اين مراد است كه صالحتك على كذا اى به نيت معك على اى أن يكون لك كذا فى عوض كذا بتقدير فعل هناك مثل اين كه گفته شود صالحتك على ان تفعل كذا بكذا او على اسقاط دعواك بكذا و معنى من كه به قرار مذكور در متن گفته ، درست نيست . زيرا كه در فقرهء سرت من البصره إلى الكوفة ، سير ممتد است از بصره تا كوفه و در اينجا گذشت را ابتداء و انتهائى ندارد . شرح .