تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صيغ العقود والإيقاعات — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
شود . و چون كه بايد فرق بيابد از ساير عقود ناقله ( 1 ) مثل بيع و اجاره و مانند اينها . پس بايد چيزى كه مناسب معنى لغوى صلح است ، در اين انتقال اعتبار كرد . مثلا در بيع بايد قصد كرد كه نقل كردم اين عين را بطور مماكسه و
شرح
( 1 ) لا يخفى كه بودن عقد مصالحه از عقود ناقله ، لازم مىگيرد كه معنى نقل در او اعتبار كرده شود بلكه با عقود ناقله نقل حاصل مىشود ، نه معنى نقل در ضمن الفاظ آنها معتبر است بالاصاله يا با تضمين و إلَّا مىبايست گفته مىشد : صالحت إليك كذا بكذا و بعت إليك كذا بكذا و آجرت إليك كذا بكذا منافع هذه الدار بكذا و هكذا . بلكه مراد اين است كه با اين عقود و اجراى الفاظ آنها مع قصد معانى مخصوصه آنها ، انتقال حاصل مىشود مثلا در صالحتك على كذا بكذا ، مقصود اين است كه قرارداد خوبى كردم با تو در خصوص اين چيز يعنى او را دادم به تو در مقابل چيز ديگر و در بعت مقصود اين است كه مبادله كردم اين مال را با تو در مقابل اين مال و در آجرتك مقصود اينست كه به اجاره دادم اين خانه را به تو كه عبارت است از نقل منافع اين خانه ، و الحاصل معنى نقل مطلق ، از لوازم معانى مخصوصه عقود است يا اين كه جنس مطلق است . در ضمن آنها و خصوص معانى مخصوصه امرهاى على حده هستند و همچنين معنى مماكسه در بيع و سهولة و عفو و گذشت در مصالحه اينها از جمله لوازم هستند نه اين كه در ضمن معانى مخصوصه مندرجند با طور تضمين ، يا اين كه بدل معانى مخصوصه معنى مماكسه و عفو و اغتفار گذاشته شده و اخذ قيد طور مماكسه در بيع يا طور گذشت در مصالحه غلط است . در مورد بيع يعنى متعلق آن مماكسه دارد و در بعض موارد مصالحه مسامحه و عفو شرعى موجود است مثل آن كه در مصالحه عفوى و گذشتى است از جانب شارع كه در صورت تعذّر تعيين يا تعسّر آن ، تعيين را گذشت نموده است نه اين كه مطلق شىء مجهول را با مصالحه نقل مىتوان نمود يا معنى مصالحه خود گذشت است يا نحو آن فتأمّل . شرح