83 . لازم است ترتيب اين تصديق همانند ترتيب قياسى ، كه با فطريات همراه است ، نباشد ، در غير اينصورت مقدّمهء ما فطرى خواهد بود نه حدسى ، يا مقدّمهء حدسى قسمى از مقدمات فطرى خواهد بود . نيز لازم است بين تصديق معلوم و مقدّمهء حدسى مناسبت و ارتباطى باشد تا اينكه از آن تصديق معلوم ، تصديقى ديگر حاصل شود . بنابراين بر پايهء هرچيزى ، هرچيزى را نمىتوان حدس زد . به همين سبب حدس را ، بر خلاف فكر ، به حركت دفعى نفس از مبادى به سوى مطالب تعريف كردهاند ، در حالى كه فكر عبارت از حركت نفس از مطالب به سوى مبادى و از مبادى به سوى مطالب است ، چنانكه قبلا هم گفتيم استنتاج از تحليل توأم با تركيب حاصل مىشود .
84 . اينك « الف ب است » و « ج د است » را مبادى و « ه ز است » را مقدّمهء حدسى در نظر مىگيريم ، ما به هنگام حدس ، با در نظر داشتن « الف ب است » و « ج د است » حدس مىزنيم كه « ه ز است » ؛ امّا اين امر محال است مگر اينكه از پيش بدانيم كه استناد « الف ب است » و « ج د است » به « ه ز است » ممكن است ، يا آنچه جارى مجراى استناد است امكان دارد . و همچنين اين را نيز بدانيم كه استناد آنها به غير « ه ز است » ممتنع است و بدانيم كه هرگاه در يكى از اين دو مقدّمه خللى راه يابد « حدس » امكان نخواهد داشت ، زيرا مقدّمهء حدسى مقدّمهاى يقينى است ، ولى اين دو مقدّمه ، قضاياى ممكنه و ضروريه هستند . 31 پس يا
برهان ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٣