نحو ضرورى علم داريم و اين علم ما به شك آلوده نيست ، كه آنچه را مشاهده و حسّ مىكنيم همانطور كه مشاهده مىكنيم در حسّ ما قرار دارد . 28
78 . اين در واقع تصور ضرورى است نه تصديق ضرورى ، زيرا عين اين تصديق ، امرى محسوس نيست ، براى اينكه محتواى اين تصديقات كلى است ، در حالى كه محسوسات كلى نيستند ، زيرا حمل در آنها اوّلى است كه در حقيقت به « تصور » بازگشت دارد ، و اين امور محسوس ، بر خلاف تصديقات محسوس ، امور ضرورىاى هستند كه در چنان بودنشان شك و ترديد نيست . 29
79 . آنچه در حقيقت محسوس است يا چنانكه گفتيم به تصورات بالذّات ضرورى و تصديقات بالذّات غير ضرورى تقسيم مىشود ، يا فقط تصورات است . امّا تصديقات ، محسوس نيستند ، و غير اين [ سخن ] باطل است . همچنين شقّ اوّل نيز باطل است ، زيرا در حسّيات تصديق وجود ندارد . بيان اين مطلب چنين است كه اگر در حسّيات تصديق وجود داشته باشد از آنجا كه حسّ ضرورتا شامل تصور هم هست در اينصورت امر محسوس ، بالذّات غير ضرورى خواهد بود ، لكن حسّ در مورد تصورات ، بالذّات ضرورى است ؛ همچنين در اين صورت لازم مىآيد كه نسبت هم ، مانند طرفين داراى ماهيتى باشد كه در وجود دو طرف محفوظ است و حال آنكه در فلسفهء اولى روشن شده است كه چنين نيست . 30 بنابراين حسّ تصديق ندارد ، پس شقّ
برهان ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧١