اخير تعيّن پيدا مىكند و روشن مىشود كه مقدّمات محسوس ذاتا غير ضرورى هستند ، و اين مطلوب ماست .
80 . از آنچه گذشت روشن مىشود كه حسّ در چيزى از نظريات كفايت نمىكند ، و از اينجا بطلان اين ادعا آشكار مىشود كه ماوراء محسوسات شايستگى ندارد كه در نظريات بر آنها اعتماد شود ؛ همچنين بطلان سخن كسى كه به محسوس نزديك به حسّ ، مقدّماتى اضافه مىكند آشكار مىشود ، و اين سخن از ادّعاى قبلى فاسدتر است ؛ علاوهبر اين ما داراى احكام كلى هستيم ، ولى حسّ ، كلى نيست ، و داراى احكام اوّليّهاى هستيم كه در هيچيك از علوم از آنها بىنياز نيستيم .
81 . و چون ثابت شد كه مقدّمات محسوس ، ذاتا ضرورى نيستند ، و ثابت شد كه مقدّمات فطرى نيز چنين هستند ، و متواترات ، مناسب محسوسات نيستند ، معلوم مىشود كه مقدّمات ضرورى يا از طريق مقدّمهء اوّلى يا از طريق حدس و تجربه حاصل مىشوند و حدس و تجربه به اوّليات بازگشت مىكنند .
82 . سپس مىگوييم ، همانطور كه گفتهاند ، مقدّمهء حدسى ، ذاتا ضرورى نيست ، زيرا در هرموضعى از مواضع حدس ، وجود يك تصديق يا تصديقات ديگرى لازم است ، تا اينكه از طريق آن ، مقدّمهء حدسى حدس زده شود ، چون حدس عبارت از انتقال دفعى است و انتقال همواره بايد از شيئى به شيئى باشد .
برهان ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٢