برهان شفاء ، ب 274 ، ص 207 ) .
در موردى كه اختلاف دو علم به نحو اعم و اخص باشد ؛ مانند مورد حساب و موسيقى ، يا مورد هندسه و نورشناسى ( كه به ترتيب اعم و اخصند ) و موسيقى تحت حساب و نور شناسى تحت هندسه قرار دارد ) ممكن نيست كه علم جزئى لميّت علم كلى را به دست بدهد ، بلكه امر برعكس است و علم اعم ، لميّت علم اخص را به دست مىدهد ؛ يعنى لميّت آنچه در علم اخص اصل موضوع اخذ مىشود در علم اعم با برهان اثبات مىشود .
*
( 75 ) . هدف از اين بند اين است كه امر واحد مىتواند موضوع دو علم متفاوت باشد ؛ مثلا انسان را مىتوان از آن حيث كه موجود است در نظر گرفت و در علمى كه موجود را بما هو موجود بررسى مىكند مطالعه كرد ، همچنين مىتوان او را از آن حيث كه در معرض بيمارى است لحاظ ، و در علم طب مطالعه كرد . پس موضوع واحد مىتواند بر حسب حيثيتهاى متفاوت به علم اعم يا به علمى اخص از آن متعلق باشد .
* ( 76 ) . پيش از اين در يادداشت 74 گفتيم كه علم عالى لميّت علم سافل را به دست مىدهد ؛ يعنى مسائل علم عالى ، كه در اين علم اثبات مىشوند ، مىتوانند در علم تحت آن حدّ اوسط براى اثبات مسائل آن علم سافل واقع شوند . اكنون اين نكته را اضافه مىكند كه اگر مسائل علم عالى بهطور جزئى نگريسته و لحاظ شوند مسائل علم سافل مىشوند . نتيجهء اين بحث اين است كه ممكن است دو علم اعم و اخص در بعضى از مسائلشان مشترك باشند .
* ( 77 ) . براى تبيين و اثبات مسأله ، كه از طريق اقامهء برهان بر آن صورت مىگيرد ، ناچار بايد حدّ اوسطى در كار باشد تا به واسطهء آن حدّ اكبر ، در نتيجهء برهان ، بر حدّ اصغر ثابت شود . موضوع مسأله ، يعنى حدّ اصغر ، چنانكه پيش از اين گفته شد ( نگ : يادداشت 71 ) ، به واقع يا عينا موضوع علم است يا عرض ذاتى آن يا يكى از
برهان ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣١