تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
تقسيم علوم بر اساس روش آن‌ها بسيار عقيم و محدود است ، زيرا حتى اگر بپذيريم كه به‌طور مثال علوم تجربى بر اساس روش خاص آن‌ها از علوم غير تجربى جدا مىشوند ، باز در درون انواع علوم تجربى يافتن يك معيار روشى براى جداسازى مثلا فيزيك از شيمى دشوار است . تا موضوع علم روشن نباشد ، روش بررسى آن مبهم و نامعلوم خواهد بود . اين را نيز بايد بگوييم كه آنچه موجب شده است عده‌اى از اين ملاك تمييز گريزان باشند اولا ، اين است كه گفته‌اند يافتن عوارض ذاتى موضوع هرعلم امرى دشوار است ؛ ثانيا ، گمان كرده‌اند كه پيشرفت علوم تجربى حاصل يافتن روش خاص آن‌ها بوده است و از اين طريق ، طرح موضوع علم را انديشه‌اى قديم و ناكارآمد يافته‌اند . اين عده به زعم خودشان تصور مىكنند چون اين فكر ، ارسطويى است بايد كنار گذاشته شود ؛ امّا از اين نكته غافلند كه خود ارسطو بود كه با طرح دو نوع پژوهش لوگيكوس
Yoyikos
، ( يعنى انتزاعى ) و فوسيكوس
Quoikos
، ( يعنى بر طبق طبيعت ، انضمامى ، علمى ) اهميّت در نظر داشتن پديده‌ها ( فاى نومنا ،
( QxivoMeva
را خاطر نشان ساخت ( نگ : اخلاق نيكو ماخوسى ، 7 ، 1 ، 1145 ، ب 2 ) . خود ارسطو نخستين كسى بود كه اهميّت تجربه و رويارويى با واقعيت‌ها را دريافت و توصيه كرد . در اين‌مورد فقره‌اى بسيار درخشان در رسالهء كون و فساد او وجود دارد كه در آن چنين آمده است : ( 1 ، 2 ، 316 ، الف 5 - 14 ) : فقدان تجربه ما را از داشتن ديدگاهى فراگير در مورد واقعيّت‌هاى پذيرفته شده ناتوان مىسازد . از اين‌رو ، كسانى كه با طبيعت و با پديده‌هاى آن آشنايى بهتر دارند ، بيشتر قادرند اصولى وضع كنند كه حوزهء وسيع‌ترى را فرابگيرد ، امّا كسانى كه به سبب بحث‌هاى انتزاعى بصيرتشان دربارهء واقعيّت‌ها را از