تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
الشعاع ، كلّها مندفعة ؛ بدان كه ابصار با خروج شعاع صورت مىگيرد ، امّا نه از چشم ، بلكه از شىء مرئى . و به اعتقاد من ، متقدّمين چنين اعتقاد داشته‌اند ؛ امّا چون آن را به‌طور مطلق ادا كردند و گفتند : ابصار با خروج شعاع صورت مىگيرد و آن سخن را مقيد نكردند به اين‌كه ، خروج شعاع از شىء مرئى ، باعث ابصار است ، . بنابراين چنين توهم شد كه منظور قدما خروج شعاع از چشم است . و چون چنين باشد ، اعتراضات وارد بر نظريهء خروج شعاع ، يك جا دفع مىشود . با توجه به اين تعليقهء مفيد ، معلوم مىشود كه احتمالا نظريهء « خروج شعاع » در طول تاريخ فلسفهء اسلامى بد فهميده شده است و اساسا كسى در مورد ابصار قائل به « خروج شعاع از چشم به سوى شىء مرئى » نبوده است . * ( 43 ) . برهان شفاء ، ب 175 ، ص 141 . * ( 44 ) . ارسطو ، ت . ث ؛ 73 ب 30 - 35 . * ( 45 ) . مقوّم هرمحمول ، موضوع آن محمول است . بنابراين اگر مقوّم محمول در حدّ موضوع اخذ شود ، مثل اين است كه خود موضوع در حدّ موضوع اخذ شده باشد . به همين جهت ، مرحوم استاد فرمودند كه امكان ندارد مقوّم محمول در حدّ موضوع اخذ شود . * ( 46 ) . نسخهء چاپى فقط عنوان فصل سوم و جملهء اول آن را دارد . * ( 47 ) . نسخهء چاپى عنوان فصل چهارم و جملهء اول آن را فاقد است و تحت عنوان فصل سوم ، متن فصل چهارم را آورده است . * ( 48 ) . منظور فصل سوم و فصل چهارم از مقالهء دوم است . * ( 49 ) . برهان شفاء ، ب 168 ، ص 137 . * ( 50 ) . مقايسه كنيد با : ارسطو ، ت . ث ، 173 الف 25 - 40 .