محمول مقدّمهء برهانى بر موضوع آن اولى نباشد ، در اينصورت حتى اگر سور قضيه سور كلى باشد ، قضيه كلى نخواهد بود ؛ مثلا اگر بگوييم كه هرمثلث قائم الزاويه مجموع زواياى داخلىاش 180 درجه است ، اين حكم در صناعت برهان حكم كلى محسوب نخواهد شد ، زيرا محمول آن نسبت به موضوع آن ( يعنى مثلث قائم الزاويه ) اولى نيست ، براى اينكه حكم مزبور اولا و بالذات بر مطلق مثلث صادق است و ثانيا و بالعرض بر مثلث قائم الزاويه . امّا ، برعكس ، اگر محمول مقدّمهء برهانى نسبت به موضوع آن اولى باشد ، در اينصورت حتى اگر سور قضيه سور كلى نباشد باز قضيه در صناعت برهان قضيهء كلى محسوب خواهد شد . بهطور مثال اگر بگوييم كه ، ماه زمانى كه زمين بين آن و خورشيد قرار بگيرد ضرورتا مىگيرد ، اين حكم در مورد ماه حكمى اولى است و چون بر طبيعت ماه رفته است ، حكمى كلى خواهد بود و به فرض صدق طبيعت ماه بر هزاران ماه ( هرچند فقط يك ماه وجود داشته باشد ) در مورد همهء آنها صادق خواهد بود .
پس اگر كسى حتى اسطورهء مربوط به ققنوس را بپذيرد و بگويد كه ، ققنوس از آتش مىزايد ، هرچند بر طبق آن اسطوره هرزمان فقط يك ققنوس وجود دارد و چون بميرد از جسد يا از خاك جسد آن ققنوس ديگرى حادث مىشود ، اين حكم او باز حكمى كلى خواهد بود ( در مورد مثال ققنوس ر ك : ابن سينا ، برهان شفاء ، ب 231 ، ص 177 ) .
حاصل سخن اينكه ، اصطلاح كلى در صناعت برهان با آن در صناعت قياس متفاوت است : مقدّمهء برهانى با سه شرط كلى است :
1 . حكم آن بر همهء افراد موضوع صادق باشد ؛ 2 . حكم آن در مورد موضوع ، اولى باشد ؛ 3 . حكم آن در همهء زمانها صادق باشد . از اين سه شرط فقط شرط نخست در مورد قضاياى كلى صناعت قياس مورد نظر است .
برهان ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٩