اكبر . در مثالى كه خود ايشان زدهاند ، « حركت و تماس » ، كه حدّ اوسط است ، علت وجود خود آتش ، كه حدّ اكبر است ، نيست ، بلكه علت وجود آتش در چوب ( - حدّ اصغر ) ، يعنى علت ثبوت اكبر بر اصغر است . ايشان در ادامهء بحث اضافه مىكنند ، همانگونه كه در فلسفهء اولى تبيين شده است ، وجود فى نفسه و وجود لغيره دو معناى متمايز از يكديگر هستند و مىتوانند علتهاى متمايز داشته باشند ؛ يعنى وجود فى نفسه حدّ اكبر يك چيز است و بودن حدّ اكبر در حدّ اصغر چيزى ديگر ، و هركدام ممكن است علت خود را داشته باشد .
ايشان سپس مىنويسند : « پس اگر موضوع علت وجود فى نفسه محمول باشد و . . . اين خلف است . » در اين جمله مقصود از موضوع ، حدّ اوسط و مقصود از محمول ، حدّ اكبر است . مقصود ايشان اين است كه اگر موضوع ، يعنى حدّ اوسط ، علت وجود فى نفسه محمول ، يعنى حدّ اكبر باشد ، ولى علت وجود آن محمول براى موضوع ديگر ، يعنى براى حدّ اصغر ، نباشد در اينصورت ، ثبوت محمول ، يعنى حدّ اكبر ، بر موضوع موضوع ، يعنى موضوع حدّ اوسط - كه همان حدّ اصغر است - ضرورى نخواهد بود ، و در نتيجه نسبت به مطلوب ، يعنى ثبوت اكبر براى اصغر ، يقين حاصل نخواهد شد و اين خلف است ، زيرا سخن در برهان لمّ است كه معرفت يقينى توليد مىكند .
فرض مىكنيم الف - حدّ اصغر ، و ب - حدّ اوسط ، و ج - حدّ اكبر باشد .
اگر موضوع مقدّمهء كبرى ، يعنى ب علت ثبوت محمول ، يعنى ج ، بر موضوع اين محمول ، يعنى الف - كه در مقدّمهء صغرى موضوع ب است - نباشد ، نتيجه يقين نخواهد بود ، حتى اگر ب علت وجود فى نفسه ج باشد .
حاصل سخن اين است كه ملاك لمّى بودن يك برهان صرفا اين است كه حدّ اوسط آن علت وجود نتيجه در نفس الأمر ، يعنى علت وجود واقعى ثبوت اكبر
برهان ( فارسى ) — صفحة 215
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢١٥